نفسم را در سینه حبس کرده ام و دارم به اتفاقات جاری نگاه می کنم. با دیدن یک صحنه یا خبر اشک می ریزم و از دیدن دیگری شادی می کنم. ولی می دانم که پر از امیدم. پر از امید.
عاشورای 1388
لوبیا از دل مشغولیهاش می نویسه
Posted by
Loobia
at
۱۴:۲۵
|
Posted by
Loobia
at
۱۴:۴۳
|
Posted by
Loobia
at
۱۸:۰۲
|
Posted by
Loobia
at
۱۶:۴۱
|
امضای بزرگترین طومار سبز جهان برای هموطنان داخل کشور
در مورد بلندترین طومار پارچه ای دنیا حتما تا حالا شنیدین. قراره که در شهرهای مختلف دنیا طوماری با عنوان " احمدی نژاد ، رییس جمهور ایران نیست" امضا بشه و سپس همه پارچه ها را به یک محل مشخص ارسال بشه تا به هم دوخته شود . سپس از رسانه های بین المللی دعوت می شه و تومار قبل از مراسم تحلیف احمدی نژاد به دنیا نشون داده خواهد شد و سپس برای ثبت در تاریخ ملل به موزه سازمان ملل متحد فرستاده می شود.
1- این کار ، احمدی نژاد را به عنوان منفور ترین رییس جمهور به دنیا می شناساند.
2- تمام دنیا را با این جمله "احمدی نژاد ، رییس جمهور ایران نیست" ، آشنا خواهد کرد
3- اگر این کار تا قبل از تحلیف انجام شود ، مراسم تحلیف را از این هم ننگ آلود تر خواهد کرد.
4- سبب می شود دولتهای خارجی در به رسمیت شناختن این دولت تعلل کنند.
5- اتحاد ایرانیان خارج از کشور را نشان خواهد داد.
6- به مردم داخل قوت قلب می دهد که هزینه هایی که داده اند بیهوده نبوده و اقلا باعث وحدت عمل خارج نشینان شده.
7- اگر خوب کار شود ، صف های طویلی برای امضای این تومار تشکیل خواهد شد که انعکاس بین المللی خواهد یافت.
و حسن های دیگری که حتما به ذهن شما خطور خواهد کرد.
اما برای دوستان داخل ایران که مایلند در این طرح سهیم باشند:
دوستانی که تو ایران هستند و می خوان طومار سبز رو امضا کنن یا خارج از ایرانند و موفق به امضای این طومار نشدند، کافیه امضا خودشون رو اسکن کنند و به آدرس زیر بفرستند. این امضاها روی پارچه پرینت می شن و به سایر امضاها اضافه خواهند شد لطفا عنوان ایمیل را بنویسید : طومار
Posted by
Loobia
at
۲۳:۴۱
|
Posted by
Loobia
at
۱۸:۱۹
|
Posted by
Loobia
at
۱۳:۲۵
|
۱) ما، گروهی از وبلاگنویسان ایرانی، برخوردهای خشونتآمیز و سرکوبگرانهی حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را-که بیان میدارد «تشكيل اجتماعات و راه پيمايیها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است»-رعایت کنند.
۲) ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریِ مجدد انتخابات هستیم.
۳) حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت میكنيم، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعهی بزرگ وبلاگنویسان ایرانی
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
A part of the large community of Iranian bloggers
June 26, 2009
Posted by
Loobia
at
۱۱:۲۴
|
Posted by
Loobia
at
۱۲:۱۹
|
Posted by
Loobia
at
۲۲:۲۴
|
Posted by
Loobia
at
۱۲:۴۴
|
Posted by
Loobia
at
۱۹:۲۶
|
-آخه عجله داشتم. قرارم با استادم داشت دیر میشد.


اینهم چند تا عکس از خود خود بهشت. عکسها با موبایله. برای همین هم کیفیتشون خیلی خوب نیست؛ هم اینکه نتونستم عکسهای بیشتری بگیرم.
Posted by
Loobia
at
۲۰:۴۷
|
Posted by
Loobia
at
۲:۰۰
|
Posted by
Loobia
at
۱۶:۵۲
|
Posted by
Loobia
at
۱۵:۱۲
|
جبر و ترب و افسردگی؛
1- قضایای افسردگی و زندگی گیاهی لوبیا رو که خاطرتون هست؟ اول یک روضه ای بخونم برای اونایی که فکر میکنند افسردگی یک جور لوسبازیه، یا با مثبت فکر کردن میشه خوبش کرد. والله جونم براتون بگه که خداوند نصیبتون نکنه. اگر دندون چرک کرده رو با تمرکز و مثبت اندیشی بشه خوب کرد حتماً افسردگی رو هم میشه.
2- لوبیا بعد از اینکه از زندگی گیاهی در اومده بود رفته پیش دکترش میگه من حالم خیلی خوبه. حالا اینو چجوری میگه؟ با بغض و اشک. دکتره نگاه کرده به آزمایشهاش.
میگه مطمئنی؟ صبح ها کی از خواب ثا میشی؟ 11:30!
کلاسهات رو میری؟ نه!
کارهات رو میکنی؟ نه!
ورزش میری؟ گاهی... هووم. این یک پیشرفت بزرگه. نشونهٔ بهبوده.
لوبیا اضافه میکنه که خوب کمتر گریه میکنم. گاهی سر کار میرم. مثلاً 1 بار طی دو هفته!
جناب "دزیپرامین"، یکی از متصدیان امور سرخوشی، در انسان عادی باید بین 100 تا 300 نمیدونم چیچی باشه، برای لوبیا هست 23نمیدونم چیچی! تازه نسبت به گذشتش احساس سرخوشی هم میکنه!
3- لوبیا فرستاده شده به یک عدد کلاس مدیتیشن. میفرمایند که دستهاتون رو همچینی بگیرین. بعد بگین ای خوبیهای دنیا.. ای عشق...ای زیبایی... ای آرامش... ای شادی... بیاین به سمت لوبیا. بعد لوبیا اومده اینکارها رو بکنه احساس حماقت بهش دست داده. مثلاً آرامش وایساده من صداش کنم بپره بیاد تو بغلم؟ از اون بدتر... اصلاً واسه چی من باید آرامش داشته باشم وقتی اوضاع همه چیز انقدر خرابه؟ من عصبانیم. دنیا زشته. همه چیز افتضاحه. آرامش غلط میکنه میخواد بیاد اینجا. من عصبانیم. واسه چی باید آروم باشم؟
بعد درس بعدی اینه که اتفاقی که براتون افتاده رو به عنوان یک واقعیت قبول کنید و بعد ببخشیدش. آقاجان. من عصبانیم. ناراحتم. واسه چی ببخشمش؟ میخوام پدرش رو دربیارم. میخوام رسوای عالمش کنم. میخوام باهاش بجنگم... ببخشمش؟ هه! بذارم بره؟ خوب فردا دوباره با یک بامبول دیگه بر میگرده.
4- دکتر رضا اینجا نوشته که زندگی سراسر جبره! لوبیا میخونه و باور میکنه. میگه مثالش همین افسردگی. مگه دست منه؟ بیا. اینهمه فرصت از دست دادم. اینهمه از زندگیم عقب موندم. اینهمه دارو بار خودم کردم. کلاس آرامش و حضور ذهن رفتم. وقتی این هورمون کوفتی پایینه خوب پایینه دیگه. کی دلش میخواد همهٔ فرصتهای زندگیش رو که با جون کندن بهدست آورده اینجوری آسون از دست بده؟ همه دکترها و مشاورها اول از همه میپرسن قصد خودکشی داری؟ میگم نه، میگن مطمئنی؟ خوب این یعنی چی؟ یعنی طرف که میخواد خودکشی کنه دست خودش نیست. هورمونهای کوفتی وادارش میکنن. می بینی همش جبره. حالا خوبه جبراً این آگاهی رو داشتی که بری دکتر اقلاً دارو بگیری. حالا خوبه جبراً انقدر توانایی و انگیزه داشتی که پاشی بری دکتر.
5- لوبیا نشسته ماتم زده. پراز اشک و بغض. البته از قبل بهتر شده. ولی خوب دیگه. یک کمی. اینبار تست "دزیپرامین"اش رسیده به 48 نمیدونم چی چی. خودش کلی پیشرفته خوب. حالا بازهم دوز داروش زیاد شده. بیچاره نخود دیگه نمیدونه باید سر به کدوم بیابونی بذاره. اونهم مستأصل شده. هیچ کاری از دستش برنمیاد. خودش یک سر داره و هزارو چهارصدتا سودا، باید این وسط غصهٔ لوبیا رو هم بخوره. گریههای بیدلیلش رو ببینه. برای خودش هزارتا دلیل بتراشه. خودش هم دیگه داره کم کم افسرده میشه. خسته شده. عاصی شده. کلافه شده. همهٔ کارها رو دوششه. خودشه و خودش. اونکه باید مایهٔ آرامشش باشه که فعلاً آیینهٔ دقش شده.
6- این وسط خبر خیلی بدی به نخود می رسه. عزیزترینش اون سر دنیا کمک میخواد و نخود دستش از همهجا کوتاهه. چون دوره، خبرها رو هم بهش نصفه نیمه میدن که نگرانش نکنن، اوضاع بدتر میشه. به هزار و یک احتمال دور و نزدیک فکر میکنه. دیگه خورد میشه. داغون میشه. نخود نشسته یک چشمش اشک و یک چشمش خون. حالا این نخوده که نیاز به حمایت داره. یکی باید حواسش رو پرت کنه. یکی باید آرومش کنه. چته لوبیا. چه مرگته؟ نشستی گوشهٔ دنج. همه چیت سر جاشه. بهترین جای دنیایی. امنیت داری. سالمی. سقف بالاسرته. خانوادت، عزیزهات همه سالمند. نمیبینی زندگی چه مصیبتهایی داره؟
لوبیا بلند شده تمام کارهایی که یک ساله نکرده رو کرده. سر نخود رو گرم کرده. براش بهترین غذایی که دوست داشته رو پخته. مهمون دعوت کرده. نخود رو خرید برده. براش با دوستهاش برنامه گذاشته. باهاش حرف زده. دلگرمیش داده. خلاصه که در نقش یک حامی تمام عیار ظاهر شده. همون لوبیا ها. همون لوبیای فوق. دیگه نه افسردست و نه هیچ چی. چطور شد؟ مگه تو اون ترب نبودی؟ که باید میکشیدنت بیرون؟ چی شد پس؟ تو که هیچ تصمیمی ازت برنمیاومد؟ چجوری یکهو تصمیم گرفتی پاشی؟
7- لوبیا نمیدونه چی بگه. اسمش رو میذاره شوک. گمونم شوک درمانی هم یکی از درمانهای افسردگی باشه. حالا که آب از آسیاب افتاده دوباره لوبیا یک کمکی شل شده. ولی دیگه اونطوری که قبلاً بود بیاختیار نیست. حالا هنوزم عصبانیه، ولی وقتی میره مدیتیشن دیگه اون مقاومت رو در برابر تمرینها نداره. حتی یک چیزای خوبی هم تو تمرینها میبینه. حالا جواب آزمایش خونشم فردا میاد. اومد بهتون میگم "دزپرامینش" چند نمیدونم چیچی شده. خلاصه که لوبیا داره فکر میکنه که آیا چقدر اراده میتونه موثر باشه.
8- حالا البته طبق بحث دکتر رضا اون شوک هم جبراً وارد شده. ولی بههرحال گمونم لوبیا خودش تصمیم گرفته که وارد معرکه بشه و ناظر تنها نباشه. این آقاهه هم قدیما یک جوابی در دوبخش یک و دو به این پست دکتر رضا داده بود.
Posted by
Loobia
at
۱۹:۰۶
|
لوبیا، فردا زود بیا!
دود دورو دودود....
دود دورو دودود .....
لوبیا بر می گردد.
یعنی نه اینکه قبلاً رفته باشدها! لوبیا به نوشتن برمیگردد. وگرنه که همینجا بود. حاضر و ناظر. به همه سر میزد. همه رو میخوند. وگرنه مگه یک پیش نویس مسخره چقدر وقت میبره؟ به خیال لوبیاییش اگر نیاد سراغ وبلاگش میشینه به زندگیش میرسه. ای گوگل ریدر! ای گوگل ریدر! خدا از سر تقصیراتت نگذره که اگر لوبیا اخراج بشه همش زیرسر توست.
بالاخره از این پیش دفاع کوفتی یک چیزکی سر هم شده. مثلاً 40 درصدش تموم شده. سه هفته هم واسه 60 درصد دیگش وقت هست. به نظرتون پیشرفت لوبیایی عالی نبوده؟
میگم جایی برای وبلاگ خونی به آدم پول نمیدن؟ مدرک چی؟ نمیدن؟
بعد یک عالمه ننوشتن یک کم سخته دوباره نوشتن. حالا الان میرم. ولی فردا زود میام :)
Posted by
Loobia
at
۱۷:۳۶
|