۱۳۸۷ اسفند ۲۶, دوشنبه

بازهم لوبیای فمنیست:

1- خبر رسید که شیرین عبادی داره میاد لوبیاسرا سخنرانی کنه. اونقدر ذوق زده شدم که نگو. می‌تونم بگم از دوران نوجوانی که مرحوم "مجله زنان" رو دنبال می‌کردم، یکی از آرزوهام دیدن شیرین عبادی بود. باورم نمی شه که داره میاد اینجا و می‌تونم از نزدیک ببینمش و باهاش حرف بزنم.

2- در راستای ذوق مرگی مذکور به همه ایرانیهای اینجا ایمیل زدم و منتظر بودم حداقل از یکی دوتاشون یک ذوقی ببینم. دریغ از یک عکس العمل.

3- خانم عبادی برای من چیزی بیش از فعال حقوق زنان و کودکان و زندانیان سیاسی و عقیدتی/ایدئولوژیکی و در کل حقوق بشر هست.


3-1- یادم میاد که بعد از اجباری شدن حجاب و شروع گزینشها و تفتیش عقاید تو ادارات خیلی از خانمهای همنسل مادرم ترجیح دادند که با این شرایط توهین آمیز و اعصاب خوردکن که درش مجبور به تظاهر هستند دیگه سر کار نرن. این وسط بحث مادرم این بود که این دقیقاً چیزی هست که مطلوب حکومت زن ستیز هست. اتفاقاً زنان باید هر دشواری که سر راهشون قرار می‌دن رو تحمل کنند و جاخالی ندند. حتی اگر لازمه چادر و روبنده که هیچ، گونی و قوطی بپوشند ولی وجود داشته باشند. این وسط اونقدر توانایی شغلی و مهارتیشون رو بالا ببرند که بهشون احساس نیاز بشه و بتونند از موضع قدرت برخورد کنند و اونقدر توانا بشوند که بتونن خودشون شرایط رو تعیین کنند.
البته اون روزها مادرم هنوز فکر می کرد شرط قوی شدن توانایی و مهارت هست. خودش رو قوی کرد. دانشش رو به روز کرد. به جاهای خوبی رسید. در چند مرحله از کارش به عنوان اولین زن وارد پستی شده بود. هرچند بعدها همیشه از شرکتهای خصوصی و نیمه دولتی پیشنهادهای خوب کاری داشت، اما گمان نکنم هرگز تونست شرایطش رو خودش انتخاب کنه.


3-2- در زمان دانشجوییم در یکی از مذهبی ترین دانشگاههای ایران، در همون زمانی که سخت گیریها توی دانشگاه بسیار زیاد بود و دوباره بحث اسلامی کردن دانشگاهها داغ شده بود و کلاسها رو زنونه مردونه می کردند، خانم میانسالی را دیدم که با روسری شالی رنگی در دانشکده فیزیک تدریس می کرد! من هرگز باهاش آشنا نشدم اما یقین داشتم از جمله کسانی بود که آنقدر خودش رو قوی کرده بود که بتونه شرایطش رو خودش تعیین کنه که البته جزو استثناها بود. هرچند نمی‌دونم چقدر تونست اونجا بمونه.



3-3- خانم عبادی یکی دیگر از اون زنهاست. خانم عبادی هم اونقدر خودش رو قوی کرده که در شرایطی که نه تنها بهش هیچ احتیاجی ندارند،‌ بلکه به‌شدت مزاحم هم هست، اما مجبورند تحملش کنند. به‌راحتی سفر می‌کنه. بدون حجاب ظاهر می‌شه و از تبعیضها و قانون شکنی‌های ج.ا. می‌گه و بعد با سربلندی بر می‌گرده و توی ایران هم به کارش ادامه می‌ده. هرچند که تهدید می‌شه و اخطار می‌گیره.

4- آرزوی بعدیم دیدن نوام چامسکی هست.

پی نوشت بی‌ربط و باربط: در جلسه‌ای که برای برگزاری مراسم سخنرانی خانم عبادی برگزار شده‌بود شرکت کردم. خانم آمریکایی میانسالی که مسوول این برگزاری هست داشت توضیح می‌داد که چون خانم عبادی یک شخصیت بسیار برجسته بین المللی و برندهٔ جایزهٔ نوبل صلح هستند، باید خوشامدگویی و مراسم خیلی محترمانه و رسمی باشه و از خانم عبادی خیلی با پرستیژ پذیرایی بشه؛ درست مثل "سلبریتی" ها!! یعنی ممممعععععع!!!! واقعاً عجب شباهتی.


پی نوشت2: این مطلب آیدای پیاده رو رو خیلی دوست داشتم. خیلی زیاد. تقدیم می‌کنمش به همهٔ دوستانیم که از من می‌پرسند چرا فمنیستم؟ و همینطور این متن بهار رو که قدیمها نوشته بود.


بعدتر نوشت:
اگر به نظرتون متن بهار طولانیه و حوصله خوندنش رو ندارین، حداقل شماره 3 شو ببینین :).