۱۳۸۷ شهریور ۶, چهارشنبه

لایحه حمایت از خانواده:
پیش‌نوشت: ظاهراً لایحهٔ حمایت از خانواده از دستور کار مجلس خارج شده که البته این به معنی لغو اون نیست. این متن رو هفتهٔ پیش تهیه کرده بودم و نوشتنش یک روز تمام از من وقت گرفته بود. به‌همین دلیل هرچند که دیر شده اما می‌ذارمش اینجا؛ چون فارغ از این لایحه دوست دارم بعضی از حرفهاش رو با شما درمیون بگذارم.
------------
قصد نداشتم چیزی درمورد "لایحهٔ حمایت از اضمحلال خانواده" بنویسم. چراکه قبلاً اینجا نوشته‌بودم که چقدر نگران تلاش دولت جدید برای تغییر نقش زن از یک شهروند به "بنده منزل" هستم. "لایحه حمایت از اضمحلال خانواده" تنها یکی از کارهایی هست که دارن در کنار کارهای دیگرشون که تو همون نوشته چند تا از مثالهاشم گفتم، را با این هدف انجام می‌دن. "لایحه حمایت از اضمحلال خانواده" از اون جهت اهمیت داره که نه توسط دولت، و نه با یک دستور به یک ارگان خاص، بلکه توسط مجلس داره تصویب می‌شه و بصورت قانون در‌میاد. این یعنی با عوض شدن وزیر و معاون و دولت شل و سفت نمی‌شه. بلکه بصورت قانون دراومده و لازم‌الاجراست.
قصد نداشتم در موردش بنویسم چون به اندازه کافی دیگران نوشته بودند و گمان می‌کنم تکرار بیش از حد چیزی اهمیت موضوع رو لوث می‌کنه؛ کما اینکه کرده. می‌خوام اینجا توضیح بدم که چرا به‌نظرم موضوع لوث شده و از هدف اصلیش دور شده.

لایحهٔ حمایت از خانواده چیست؟
روزی روزگاری، مسوولین محترم دیدند آمار طلاق زیاد شده. دادگاههای خانواده هرروز شلوغ‌تر و شلوغ‌تر می‌شه. مهریه‌های سنگین به یک معضل اجتماعی تبدیل شده. سن ازدواج خیلی بالا رفته. در کنارش آمار فحشا و تجاوز به عنف و فساد در جامعه رو به افزایش هست که اینها این مورد آخری رو هم ربطش می‌دن به ازدواج نکردن جوونها که البته من کاملاً با این مورد آخری مخالفم. ولی فعلاً اصلاً قصد ندارم اینجا بحثش رو باز کنم.

نشستند گفتند خوب چی‌کار کنیم، چی‌کار نکنیم بشینیم قانون رو تصحیح کنیم بلکه مشکلات کم بشه. پس برای دوستانی که دادشون دراومده که چرا اومدن چند زنی رو قانونی کردند می‌گم که:

"لایحهٔ حمایت از خانواده یک قانون جدید نیست. بلکه تنها یک تصحیح در قانون موجود هست."

وقتی لایحه‌ای به منظور بهتر کردن قانونی پیشنهاد می‌شه، انتظار می‌ره که لایحه مشکلات مهمی که مردم باهاش درگیرند رو درنظر بگیره و قانون کاربردی‌تری رو ارائه بده که حلال مشکلات باشه. برای این منظور انتظار می‌ره از کسانی که با مشکلات خانواده‌ها درگیرند مثل وکلا، قضات و حقوق‌دانهایی که مشخصاً برروی این موضوع کار می‌کنند مشورت گرفت.

درحالیکه قبلاً در سال 1379 مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری طرحی برای احقاق حقوق زنان را به دانشگاه مفید سپرده بود و تحقیقات در این زمینه تا سال 1383 طول کشید. نتیجهٔ این تحقیقات در سال 1383 به هیئت دولت ارائه شد و در سال 1384 در کتابی به عنوان "باز پژوهی حقوق زن" در دو جلد و 700 صفحه منتشر شد. نتیجهٔ نهایی پیشنهاد لایحه‌ای برای اصلاح برخی قوانین مربوط به زنان چه در حوزهٔ خانواده و چه در قوانین کار و قانون مجازات اسلامی و غیره با در نظر گرفتن ادلهٔ فقهی و حقوقی و تعهدات ایران به کنوانسیون‌های بین‌المللی بود.

اما نتیجه؟ "متاسفانه با روي كار آمدن دولت جديد و بعد از تغيير رويكرد نسبت به مسئله زنان كه در همان روزهاي نخستين آغاز به كار با تغيير نام "مركز امور مشاركت زنان" به "مركز امور بانوان و خانواده" به خوبي مشهود بود؛ در اقدامي شتابزده و غير قابل توجيه تمامي تحقيقات و مطالعات مركز امور مشاركت زنان در دوره اصلاحات به دستور مقامات ارشد دولتي از بين رفت و كتاب ها و جزوات به "خمير" تبديل شد. مجموعه دوجلدي اين تحقيق و متن لايحه پيشنهادي نيز به همين نحو از بين رفت."

و حالا لایحه‌ای معرفی شده (متن کامل لایحه ) که نه تنها بهبودی در قانون ایجاد نکرده،‌بلکه در مواردی پسرفت هم داشته.

چرا می‌گویم اعتراض به این لایحه اصل مطلب را لوث کرده؟

این روزها هر کجا بحث اعتراض به این قانون هست جیغ و فریاد برای مجوز دادن به چند زنی برپاست. گویی که این لایحه تنها از یک بند تشکیل شده و اونهم دادن مجوز به چند زنه شدن مردان هست.


اونچه مسلمه این قانون از پیش وجود داشته و اجرا هم می‌شده. لایحهٔ جدید اما به لزوم اجازهٔ همسر قبلی توجه نکرده که البته چندان هم مهم نیست. چون تا پیش از این هم خیلی از ازدواجهای مجدد پنهانی بوده. حالا برای مسئلهٔ کاملاً شرعی و مورد پسند آقایون مجلسمون، که مطمئناً در اصلش حالا حالاها هم تغییری نمی‌دند هی بریم فریاد بزنیم که چرا حق ازدواج مجدد دادی؟ آی و فغان. به شخصیت زن توهین شد. عواطف زن نادیده گرفته شد. اصلاً طرف نمی‌فهمه از چی صحبت می‌کنین. این می‌شه که آقای موسی قربانی می‌گه: اتفاقاً بهترین بند هست و اصلاً نمی‌فهمم اعتراض به چیه و به شما زنها هرچه بدهند کوتاه نمی آیید و اون‌یکی می‌گه اين ماده، کاملاً مطابق شرع است و جنجال را هم شما ايجاد کرديد. اين ماده شرعي است و در مجلس هم به تصويب مي رسد و هيچ کس جرات و حق مخالفت با آن را ندارد.

هردو هم راست می‌گن. چون چندزنی هم قانونیه و هم شرعی و اصلاً شماها معلوم هست چی چی می‌خواین و به چی اعتراض دارین؟ اینه که می‌شین یک مشت آدم جنجال درست‌کن و مزاحم.

از نماینده های مجلس و مذهبیون و کلاً طرفدارهای چند‌زنی که بگذریم، این شیوهٔ اعتراض با چنین درخواست مبهمی که بیشتر به غرغر شباهت داره باعث می‌شه که خیلی از کسانی که چند همسری رو اصلاً قبول ندارند هم به دلایل مشابه با شما همراه نشوند. مثلاً مثل یک زن که چیز قابل اعتراض و قابل تغییری در لایحه نمی‌بینه و این اعتراضها براش بیشتر به یک جنجال بر سر مسئله تغییرناپذیری هست که ربطی به لایحه هم نداره.

از طرفی وقتی مسئله به این شکل مطرح می‌شه و کل لایحه به "اجازهٔ قانونی برای زن دوم!" تقلیل پیدا می‌کنه، خیلی از کسانی که مسئلهٔ چندهمسری رو از خودشون و اطرافیانشون دور می دونند کلاً این لایحه رو "مسئلهٔ صدم زندگیشون" هم نمی‌دونند مثل غضنفر یا رها یا گیلاسی خانومی وارد اعتراض به اشکالات لایحه نمی‌شوند. یا مثل گیلاسی خانومی بگن مردی که دنبال زن دیگست رو اصلاً می‌خوام چی‌کار؟ بذار بره زن دوم بگیره. یا حتی مثل غضنفر و رضا معتقد باشند که جنبش زنان داره سنگ گروهی رو به سینه می‌زنه که اونها خودشون نه‌تنها با این مسئله مشکلی ندارند، بلکه حتی ارزش‌هاشون کاملاً بر‌علیه فمنیستها و طبقهٔ اقلیت مدرن جامعه هست.

*اگر بحث غضنفر و رضا رو نخوندین توصیه می کنم هر دوش رو حتماً بخونید. هرچند من طبقه بندی ای رو که کردند رو به دلایلی قبول ندارم و نه تنها مفاد این لایحه رو از طبقهٔ اونها دور نمی‌دونم از قضا همین مدل تغییر شکل یافته‌اش رو هم که اختیار چند همسری باشه رو نیز منحصر به مردم سنتی و مذهبی نمی‌دونم. بحث این مسئله رو هم بعداً بهش خواهم پرداخت.

البته که این بند لایحه قابل اعتراضه. اما به نظرم خیلی مهمه که بدونیم داریم دقیقاً به چی اعتراض می‌کنیم و به زبونی اعتراض کنیم که منظورمون رو واضح برسونه. اینجا گفته بودم که: "اصولاً چیزی که از این لایحه سر در نمیارم اینه که مگه تا حالا چندزنه بودن و صیغه و این چیزها ممنوع بوده یا وجود نداشته که انقدر اخیراً تلاش شدید برای توجیه و تبلیغش می‌شه؟ آقایون قانون‌گذارها! این سفره همیشه پهن بوده و هنوز هم. اینهمه تلاش و تکاپو برای چیه؟" به‌نظر من بدترین وجه این قضیه و البته احتمالاً هدف اصلی اون تبلیغ و عادی‌سازی چند زنه بودن هست. این تبلیغ و عادی‌سازی به‌وضوح داره در چند جبهه با همکاری رسانهٔ ملی پی‌گیری می‌شه. نگرانی اصلی از ریختن قبح عمل هست. نگین الان سه نسل هست تو خانوادهٔ ما ازدواج مجدد بد دونسته می‌شه پس از من دوره. وقتی روز و شب تو بوق و کرنا تبلیغ شد، الان نه، ده سال دیگه، به سلامتی برمی‌گردیم چند پله دیگه عقب‌تر. چه بسا به خانوادهٔ شما هم وارد بشه! در تمام دوران کودکی و نوجوانی و جوانیم یادم نمیاد بحثی و حرفی از صیغه شنیده‌باشم. تا دو/سه سال پیش یادمه صیغه از دید اکثر آدمها کار پسندیده‌ای نبود. اما الان تو همین یکی دو ساله احساس می‌کنم اوضاع خیلی عوض شده. کافیه یکی از این پستهایی که راجع‌به صیغه‌هست رو ببینید و استدلال طرفداران صیغه‌رو که ازقضا بعضاً اصلاً هم سنتی نیستند رو بخونید.

جای دیگه‌ای که این عادی‌شدن ممکنه گریبان ما رو هم بگیره مثل همون قضیهٔ دانشگاه زنجان و سردار زارعی هست. کی یادشه زمان دیگه‌ای کسی به رابطهٔ خارج از ازدواج متهم بشه و با چنین منطقی مبرا بشه؟ کلاً کسی، حتی اون خودی‌های حوزه‌دیده در این جور مواقع خودشون رو با صیغه توجیه نمی‌کردند یا اگر می‌کردند خیلی روی این قضیه مانور نمی دادند. چراکه بین مردم از مذهبی و سنتی و لامذهب و مدرن، چندان پذیرفته شده نبود.

و البته مشکل حقوقیش هم که برداشتن اجازه همسر اول هست به‌جای خود که یعنی قانونی‌کردن ازدواج پنهانی که مخصوصاً با فرهنگ‌سازی فعلی باعث پیچیده‌تر شدن روابط می‌شه. این رو هم اضافه کنم که قبلاً قانونی گذاشته بودند که در صورت ازدواج مجدد مرد، همسر اول اجازهٔ طلاق دارد که اونهم چندی پیش بی‌سروصدا حذف شده.

اما بازهم گمان نمی‌کنم این بند اونقدر که بازتاب پیدا کرده واقعاً مهمترین بخش این لایحه باشه. لایحه موارد مشخص‌تری هم برای اعتراض داره.

اشکالات وارده به لایحهٔ حمایت از خانواده:

یک دلیل مهم اعتراض به این لایحه نادیده‌گرفتن تمام کارهای تحقیقی و کارشناسی در رابطه با مشکلات حقیقی زنها و خانواده هست. به‌اضافهٔ اینکه بر خلاف اسمش کلاً هیچ حمایتی رو هم اعمال نمی‌کنه؛ ضمن اینکه اگر گاهی حمایت جزئی هم وجود داشته اون رو حذف کرده. به قول شادی صدر، وکیل دادگستری و فعال حقوق زنان: "تصویب این لایحه یعنی بی اعتنا ماندن تصویب کنندگان و نویسندگان این لایحه به خواست اجتماعی زنان و نادیده گرفتن همه مطالباتی که از صد سال پیش تا به حالا مطرح شده و در واقع تصویب این لایحه دهن کجی است به تمام این مبارزات. به این دلیل است که زنان تا این حد به لایحه خشمگین هستند .چرا که این لایحه واپسگرایی نسبت به همین وضعیت موجود است که مورد قبول هیچ کدام از ما نیست. "

این لایحه به موضوعات مهمی که درحال حاضر وجود داره و هر روزه داره براش اعتراض و بیانیه و بررسی حقوقی و شرعی می‌شه رو کلاً مسکوت گذاشته و به فرعیات پرداخته.

بعد از تمام فعالیتهایی که شده در این لایحه مسئلهٔ سنگسار به‌قوت خودش باقی هست که البته شامل آقایون هم می‌شه.

درحالی‌که با وجود آمار و گزارشهای زیاد ارائه شده توسط فعالین زنان از نتایج ازدواجهای تحمیلی و نداشتن حق طلاق زنان و اجبار آنها به تحمل شرایط، همچنان حقی به نام حق طلاق به رسمیت شناخته نشده بلکه حتی مادهٔ مربوط به دادگاه خانواده از منظور اصلی خودش منحرف شده و شرایط رو بدتر کرده. در اصل این ماده باید در دادگاه خانواده به‌جای یک قاضی مرد، بررسی شکایات را به سه‌قاضی بسپرد که یکی از این قضات باید زن باشند. با توجه به محیط کاملاً مردانهٔ دادگاههای ایران، لایحهٔ مذکور با تغییر" باید" به "حتی‌الامکان" کاملاً قضیه را لوث کرده؛ درنتیجه حالا به‌جای اینکه زن در دادگاه خانواده تنها برای یک مرد از خصوصی‌ترین مشکلات خانوادگی خودش بگه حالا باید در برابر سه مرد بگه.

لایحه ثبت ازدواج موقت را اجباری و عدم آن را مستوجب مجازات ندانسته است.

لایحه مجازات مربوط به عدم ثبت ازدواج دایم را به جریمهٔ مالی تخفیف داده است.

طبق قانون قبلی حضانت فرزندان تا 7 سالگی با حکم دادگاه برعهدهٔ مادر بود. لایحهٔ فعلی مجازات قائل شده برای گرفتن فرزند از مادر بر خلاف رای دادگاه را به مجازات نقدی تخفیف داده.

لایحه نه تنها همچنان برای 130 هزار کودک حاصل از ازدواج زن ایرانی با مرد افغانی هویتی قائل نشده، بلکه برای زنی که بدون اجازه دولت جمهوری اسلامی ایران با مرد مسلمان خارجی ازدواج می کند مجازات تعیین کرده است.

لایحه با ملغی اعلام کردن قانون حمایت خانواده، حق زن را برای اثبات اینکه شغل شوهرش منافی حیثیات خانوادگی است، از میان برده است درحالی که به موجب قانون مدنی مرد می تواند به راحتی و با طرح یک شکایت، زنش را از حق کار محروم کند.

لایحه بر مهریه مالیات وضع کرده است و این مالیات باید در زمان ازدواج پرداخته شود. در حالیکه طبق عرف ایران زن نه زمان عقد که تنها در طلاقهای به درخواست شوهر یا مرگ شوهر مالک تمام مهریه خواهد شد.

* بخاطر بحث‌برانگیز بودن بند آخر وطولانی شدن این متن، درمورد مالیات بر مهریه یک متن کامل دیگه نوشتم که به‌زودی می‌ذارمش اینجا.

چرا اعتراض به لایحه خوب است؟

گذشته از اینکه چند تا از مفاد این لایحه ممکن هست در زندگی شخصی هرکدام از ما وارد بشه یا نه، که به نظر من در هر طبقه و گروهی که باشیم، هرکدام از اونها امکان داره وارد زندگی شخصی ما هم بشه، بعضی از مفاد این لایحه یک بی‌قانونی ضمنی رو به‌دنبال داره مثل تخفیف مجازاتها برای عدم رعایت قانون. البته همین الانش هم با پول همه قانونی رو می‌شه خرید، اما رسمی شدن اون مطمئناً به نفع هیچ‌کس نخواهد بود.

به‌نظر من ایدهٔ فعالین زن در تماس گرفتن تک‌تک شهروندان با مسوولین ایدهٔ بسیار قشنگی هست. کارت پستالهایی که برای عید 1386 چاپ کرده بودند و مردم عادی با زبون خودشون داستانشون یا اعتراضشون رو می‌نوشتند و به نماینده‌هاشون می‌فرستادند ایدهٔ بسیار جالبی بود. شاید اگر کسانی که فکر می‌کنند در اقلیت هستند و خواسته‌هاشون دیده و شنیده نمی‌شه همه به نماینده‌ها نامه بنویسند کسی به آنها هم گوش کند. شاید اگر سال اول ریاست جمهوری جدید، زمانی که در مجلس زمزمهٔ استیضاح رئیس‌جمهور بود، اگر مجلسیان 100 نامه در حمایت از خودشون دریافت می کردند اوضاع الان فرق می‌کرد. شاید اگر این چندصدهزار نفری که در طرح امنیت اجتماعی دستگیر شدند و توهین شدند و بقیه‌ای که مخالف بودند، اگر همه به مجلس نامه می نوشتند، دیگر سردار نمی‌تونست بگه این خواستهٔ تمام مردم هست. ممکنه که برای راهپیمایی یا تحصن کسی رو بگیرند و ببندند. ولی نامه‌نوشتن به نماینده‌ٔ مجلس گمان نکنم خطری داشته‌باشه.

گمان می‌کنم یکی از راههای رسیدن به جامعهٔ بهتر، رسوندن صدا به گوش مسوولین هست. هرچند که با ما عقایدشون ناسازگار باشه و هرچند که منتخب ما نباشند. این -سه -پست آقای خواب بزرگ بهتر توضیح داده. اگر همش رو حوصله ندارید بخونید حداقل همین یکی رو بخونید.

ممکنه بگین ما کلاً با کل این قوانین از پایه و اساس مخالفیم. یا تا وقتی قوانین بر همین مبنا باشه، همین آش و همین کاسه‌هست. ولی من به‌شدت معتقدم اونچه که مشکل داره در وحلهٔ اول رعایت نشدن قوانین هست که ناشی از بی‌تفاوتی و عکس‌العمل نشون ندادن تک‌تک ماست. حالا حتماً هم نمی‌خواد از خیلی بالا شروع کرد. مثلاً این ابتکار جالب رو برای اعتراض به سرویس بد رستورانها ببینید و شاید هم شرکت کنید.

خلاصه که حمایت از اعتراض به این لایحه، حتی اگر فکر می‌کنید هیچ بخشی از لایحه‌اش به شما مربوط نمی‌شه، می‌تونه کارآیی این روش رو حداقل نشون بده. یا حتی اگر مثل من هستین و هیچکدوم از این کارها رو نمی‌خواین بکنین، حداقل کسانی رو که کاری می‌کنند دلسرد نکنین.

*بعدالتحریر: حالا که لایحه از دستورکار مجلس خارج شده. باید صبر کرد و دید آیا اصلاحی قراره درش صورت بگیره (اعتراضها و توضیحها عمل کرده) یا فعلاً می‌خوان سروصدا رو بخوابونند و چند‌روز دیگه دوباره همین بی‌سروصدا تأیید می‌شه (اعتراض اثری نداره). ولی در کمال بدجنسی فکر می‌کنم بیشتر این وبلاگ بوده که مجلسی‌ها رو ترسونده. جدا از همهٔ این حرفها، از هر دسته و گروهی که هستین، خوندنش رو واقعاً توصیه می‌کنم :).

-------------


پ.ن. نگاهی به قانون حمایت از خانواده در سال 1353 و لایحه اصلاح اون در سال 1356 هم خالی از لطف نیست.

۱۳۸۷ شهریور ۱, جمعه

خاله‌زنکی لوبیایی:
این روزها لوبیا اصلا خوب نیست. کار مهمی از پیش نمی بره. همون کارهایی که می خواد بکنه هم انگار خودشون یه‌جورایی نمی‌خوان انجام بشن! از اتفاقهای این چند روز و نقش باد و مه و خورشید و ابر و بارون در انجام نشدن کارها یک پست طنز لوبیایی خیلی خوب درمیومد. ولی لوبیا هرچی نگاه‌می‌کنه می‌بینه خیلی دلتنگ‌تر و بی‌حوصله‌تر از اونه که بخواد مسخره‌بازی درآره. الان که نشسته اینجا راستش فقط دلش گریه می‌خواد. نه به‌خاطر کارهای نکرده‌ها. نه، گور بابای کارها؛ همینجوری از سر دلتنگی. بگذریم. اینم خودش می‌گذره.
لوبیا نشسته داره به این شخصیت جدید لوبیاییش فکر می‌کنه. راستش خوب که نگاه می‌کنه می‌بینه خیلی هم جدید نیست. ولی قبلاً شاید کمتر بروز می‌داده. یا شاید چون به محیطش عادت داشته کمتر با این قضیه برخورد می‌کرده. یا شاید چون گروه ساپورتیوی اطرافش بودن کمتر وجود این خصلت اذیتش می‌کرده. کلاً لوبیا آدم ریزبینی نیست. پیامهای مختلف رو خیلی نمی‌گیره. معنی کنایه و متلک رو که هیچ‌وقت. در مورد عیب آدمها هم، با آدمها با این فرض معاشرت می‌کنه که هیچ‌کس کامل نیست. هرچند عیب‌پوشی هم نمی‌کنه. می‌دونه فلان دوست بهمان خصوصیت اخلاقی بد رو هم داره. و ایضاً فلان عادت مسخره‌رو بعلاوهٔ اون چندصد میلیون اختلاف نظر رو. اما تا وقتی این خصوصیات وارد رابطهٔ لوبیا نشده خوب مسلماً به لوبیا ارتباطی هم پیدا نمی‌کنه. یا بعضاً یک آدم اونقدر خوبی داره که لوبیا نخواد به ایراداتش بها بده. اما، اما، اما...
اما امان از اینکه لوبیا از یکی بدش بیاد. دیگه خدا به‌دادش برسه. یک‌باره لوبیا خودش رو می‌بینه که نشسته یکجا روی بلندی، یک ‌وزنه و ترازو و متر و خط‌‌‌کش و کولیس و ریزسنج و بورت و پیپت و ذره‌بین و شاقول و میکروسکوپ و تلسکوپ و هرچی بگی دستشه که باهاش عیبهای این آدم رو پیدا کنه. اینبار هر کلمه‌ای که این بدبخت بگه توش هزارتا معنی داره. کوچکترین حرکتش به‌شدت آنالیز می‌شه. مگه دیگه یک خصوصیت خوب تو این بشر پیدا می‌شه؟ حاشا و کلا! اون خوبی ظاهری هم که شما می‌بینین لابد به‌دلیل هزار و دوتا خباثت پنهانی هست که لوبیا الان داده برای آنالیز. نتیجش رو به‌زودی به سمع و نظرتون می‌رسونه! آهان. ماشین زمان رو نگفتم. لوبیا که الان اگر ازش بپرسی امروز چی‌کار کردی یادش نمیاد، ماشین زمانش راه می‌افته. تمام حرفها و کارهای گذشته هم یادش میاد. ریز به ریز. مورد به مورد. از تو هر کدوم سیصد هزارتا تیکه و متلک و حرف بی‌ربط و کار ناشایست و منظور شنیع درمیاره؛ بعد خودش می‌مونه حیران که پس چطور تا حالا به خباثت این آدم پی نبرده بوده. حالا بعدش چی‌کار می‌کنه؟ هیچ‌چی. هی یادش میاد. هی حرص می‌خوره. هی یادش میاد هی حرص‌ می‌خوره. هی حرص می‌خوره هی عصبانی‌تر می‌شه. راجع‌بهش که حرف نتونه بزنه، هی بازم بیشتر حرص می‌خوره. رابطش رو کم می‌کنه. ولی خوب تو لوبیاکده قد یه قربیل، اونهم وقتی تو اقلیته، بخواد و نخواد طرف رو می‌بینه. دوباره ازش چیزای جدید می‌بینه هی حرص می‌خوره. بعد لوبیا داره از حرص منفجر می‌شه میاد اینجا اطلاعیه میزنه که آهای مردم به‌زودی ماجراهای مادام تحفه و موسیو بدذات در این مکان منتشر می‌گردد، بعدش تا میاد یک‌کم درد دل کنه می‌بینه عجب پست خاله‌زنکی بشود این. بعد هم که اومده غیبت نکنه اطلاعیه جهانی داده. پس منصرف می‌شه. یا می‌گه حالا شاید بعداً.
بعد لوبیا می‌شینه با خودش فکر می‌کنه. فکر می‌کنه چطور می‌شه رفتار یک آدم دیگه انقدر می‌تونه لوبیا رو به‌هم بریزه. از این نصیحتهای هوشمندانه خودش رو می‌کنه که "خوب اون آدم رفتارش در حد فهم و شعور خودشه. اگر فکر می‌کنی انقدر بد و نفهم و بی‌شعوره دیگه چرا خودت رو ناراحت می‌کنی؟" راستش لوبیا جوابی نداره. اما این از عصبانیتش کم نمی‌کنه. شاید احساس می‌کنه رفتاری که باهاش شده تحقیرآمیز بوده.
گاهی لوبیا در‌صدد تلافی بر میاد. عین حرف خودش رو جایی بهش تحویل می‌ده یا جور دیگه‌ای تحقیرش می کنه. البته که اون موقع از این کارش خیلی هم احساس رضایت می‌کنه، ولی بعدش راستش بیشتر از پیش احساس حقارت می‌کنه. اینکه حرفی رو زده که بهش اعتقادی نداشته، یا کلاً با روحیه‌اش نمی‌خونده رو به‌کسی زده اصلاً براش خوشایند نیست. احساس می‌کنه در جواب حماقت کسی چرا خودش باید رخت حماقت بپوشه. اینکه به این بازی وارد شده و بازی خورده باعث می‌شه از خودش بدش بیاد.
می‌گن اگر حرفی یا کاری ناراحتت می‌کنه، برو با طرف صحبت کن و مشکل رو حل کن. لوبیا می‌گه اون برای وقتی هست که کاری سهواً انجام می‌شه. اما وقتی کاری به‌وضوح صرفاً به‌دلیل عصبانی کردن انجام می‌شه، و کاملاً تعمدیه، حرف‌زدن دربارش مثل اینه که به‌طرف موفقیتش رو تبریک گفته باشی.
کاری که لوبیا می‌کنه اما اینه که به‌روی خودش نمیاره. لبخند ملیح می‌زنه. بعد با خودش حرص می‌خوره. می‌شه تودهٔ عصبانیت. دیگه قضیه نمود ناراحتی نداره. از بیرون نگاه کنی شکل کینه، حسادت، بدجنسی و رذالت هست.
می‌گن چیزی شما رو ناراحت می‌کنه که به ضعفی در درونتون اشاره می‌کنه. خوب البته برای خیلی چیزها هم صادق می‌شه. ولی نه واقعاً همه چیز. همین‌طور می‌گن علت اصلی ناراحتی از چیزی در حقیقت ترس هست. راستش تو خیلی از موارد لوبیا هرچی سعی می‌کنه مشکل رو تو یکی از این قالبها بگنجونه نمی‌شه. حالا شاید بعدا ً یه‌موقعی جزئی‌تر بهش بپردازه. مثلاً تحت عنوان نخودچی‌خورون در شبکهٔ جهانی! (بیچارهٔ بی‌نوا مغضوبٌ‌علیه!) شایدم نه. حالا لوبیا باید فکر کنه.
----------------
پ.ن. بغض پاراگراف اول ربطی به بقیهٔ متن نداره‌ها. متن موضوع قدیمی‌تریه که بعد از فرونشستن عصبانیت‌ها نوشته شده.
-------
بعداً نوشت: مغضوب علیه از دنیای واقعیه. دنیای مجازی که دیگه این حرفها رو نداره. فکر کردم معلومه. تهدید هم نیست. دارم می‌گم سختمه بیام هوار بزنم مادام تحفه به من همچین گفت و همچون کرد. به‌نظرم پست بی‌خودی می‌شه.

۱۳۸۷ مرداد ۲۰, یکشنبه

به بهانهٔ اعدام یعقوب مهرنهاد:
.
لوبیا یعقوب مهرنهاد رو نمی‌شناسه. آشناییش باهاش از وبلاگهایی بود که عکسش رو گذاشته بودند و نوشته بودند این فعال مدنی بلوچستان رو اعدام نکنید. فعال مدنی بودن از نظر لوبیا یعنی کسی که با نام و فامیل حقیقیش اونچه مردم تو دلشون یا تو محافل خصوصیشون می‌گن رو کلی معتدل می‌کنه، بعد یه گوشه‌شو یه جوری که نه سیخ بسوزه نه کباب با قید هفتصد و یازده احتیاط با صدای بلند اعلام می‌کنه که البته غلط می‌کنه؛ چون هم مردم می‌فهمند که پس می‌شه حرف رو بلند هم زد و هم اینکه می‌فهمند تنها نیستند، درنتیجه هم روشون زیاد می‌شه و هم زبونشون دراز. پس از دید بالادستی که سرتاپاش اشکاله هر فعال مدنی یک برانداز بالقوه است. اینه که این روزها عجیب نیست که هر گزارش و هر آماری "سیاهنمایی" باشه و هر معترضی برانداز شناخته بشه. موضوع اعتراض هم زیاد مهم نیست. از گرانی مسکن وبنزین تا سیاست هسته‌ای ایران از پوشش اجباری تا اصل ولایت فقیه، از سهمیه‌بندی دانشگاه تا شیوع ایدز، اعتراض به هر کدوم اگر منسجم و برنامه‌ریزی‌شده باشه می‌تونه براتون پاپوش بدی درست کنه. مثالش هم که این روزها فراوون. اخبار هرروز رو که بخونی حتماً توش می‌بینی. اما اعدام حرف دیگه‌ای بود.
.
این خبر اعدام لوبیا رو بدجوری شوکه کرد. هرچند کشتن معترض مخصوصاً معترض سیاسی چیز جدیدی نیست. ولی در این سطح! و به همین راحتی و بی‌مقدمه‌ای! تو پستویی، زیر شکنجه‌ای، بر اثر حادثه‌ای، به‌دست لباس شخصی‌ها...(مثال هم بزنم؟) اما حالا که رسمی هست چی؟ نه محاکمه‌ای. نه همراه کردن افکار عمومی نه هیچ‌چیز.
.
حالا که خبر پیچیده و اعتراضها بلند شده، می‌گن جرمش خیلی سنگین تر بوده. با گروهک تروریستی ریگی مالکی، همکاری می‌کرده. همونی که امروز سر آدمهای بی‌ربطی رو که نه سر پیازند و نه ته پیاز گوش‌تا گوش می‌بره و ما هم که پیش‌پیش برای سربازهای آمریکا نمی‌دونم چندصدهزارتا قبر کندیم، در این مورد کلاً به روی خودمون هم نمی‌آریم.
.
راستش جرم بزرگیه. لوبیایی که این آقا رو نمی‌شناخته و اصلاً از نوع فعالیتش هم آگاهی نداره چی بگه این وسط. بالاخره کسایی که از این جور کارها بکنند هم لابد وجود دارند. احیاناً شاخ و دم هم ندارند. یک‌جا یکی گفته‌بود خوب ده‌نمکی هم وبلاگ‌ می‌نویسه. اینکه دلیل بر آدم‌حسابی بودن نمی‌شه.
.
اما آقای جمهوری اسلامی! راستش لوبیا نمی‌تونه زیاد حرف شما رو باور کنه. نه به‌دلیل اینکه مثلاً خوب چرا نگهش نداشتین این مهرهٔ مهم رو که باهاش این ریگی‌مالکی رو دستگیر کنین یا چرا درست نمی‌گین چی‌کار کرده که ما هم روشن شیم یا نه هیچ سوال و تحلیل سیاسی دیگه. بلکه به دلایل خیلی ساده‌تر. راستش لوبیا هیچ‌کدوم از حرفهای شما رو نمی‌تونه باور کنه آقای جمهوری اسلامی. کلاً لوبیا بنابر تجربه دیده همون حرفهای دهن‌به‌دهن با تمام یک‌کلاغ و چهل کلاغهاشون از اخبار شما معتبرترند. یعنی نه این مورد خاص رو ها. کلاً دیگه؛ همه جور اتهامی رو که از جانب شما مطرح بشه. البته تقصیر خودتونه آقای جمهوری‌اسلامی.
.
آقای جمهوری اسلامی، وقتی شما یک دختر و پسر رو با هم تو خیابون می گیرین، بعد تو پرونده‌شون می نویسین به دلیل "روابط نامشروع" یا دخترک بدحجاب رو می‌گیرین تو پروندش می‌نویسین به‌دلیل "اشاعهٔ فساد و فحشا"، یا مثلاً عروسی رو به‌هم می‌زنین می‌گین یک "لانهٔ فساد" کشف شد، یا مثلاً سردارتون می‌خواد بگه دخترهایی که از خونشون اومدن بیرون می‌گه "زنان خیابانی" اونوقت به‌نظرتون دیگه آبرویی هم برای این جرمهای سنگین می‌مونه؟ لوبیا یادش میاد که وقتی آقای منتظری رو می‌خواستن بی‌آبروش کنند، همون روزهای اولی که حبس خونگیش شروع شده‌بود، می‌گفتن تو خونش "صور قبیحه" پیدا کردن. لوبیا این رو خوب یادش مونده چون اون‌موقع بچه بود و این اولین‌باری بود که این لغت رو شنیده بود. بعد که براش توضیح داده‌بودند که یعنی چی هی داشت دنبال مصداق "صور قبیحه" می‌گشت. آقای جمهوری‌اسلامی، لوبیا یادشه اون‌روزها هرکی رو به هر جرمی که میخواستند بی‌اعتبار کنند بلافاصله یک پروندهٔ ارتباطات نامشروعش هم ضمیمهٔ جرمش می‌کردند، جوری که دیگه باعث خنده و مسخره شده بود.
.
آقای جمهوری‌اسلامی، امروز دیگه رابطهٔ نامشروع زیاد مد نیست. امروز "فساد مالی" و "براندازی" و "جدایی طلبی" مد شده. البته شما می‌دونین، ما هم می‌دونیم که رو فساد مالی نمی‌شه زیاد مانور داد. پس می‌مونه همون براندازی و جدایی طلبی. آقای جمهوری‌اسلامی، وقتی مخالفت با سنگسار اسمش می‌شه "براندازی"، وقتی تدریس ترکی تو مدارس و آموزش دادن به زنها در کردستان و سواد یاد‌دادن به بچه‌ها در مناطق محروم اسمش می‌شه "جدایی طلبی"، وقتی وکالت بهایی‌ها رو قبول‌کردن اسمش می‌شه "ارتداد"، وقتی یادبود گرفتن و بزرگداشت گرفتن اسمش می‌شه "تشویش اذهان همومی"، وقتی روزنامه چاپ کردن و اعتراض صنفی کردن و اعتراض به دستمزد اسمش می‌شه "براندازی"، اونوقت فکر میکنین دیگه حیثیتی هم برای این جرمها می‌مونه؟
.
آقای جمهوری اسلامی، راستی آیا شما آماری دارین که اگر یه‌وقت بخواین جامعه رو از هرچی "مجرم" هست پاک کنین، کلاً جز خودتون و خانواده چند نفر دیگه می‌مونن؟ بگذریم از اینکه خانواده خودتون هم چندان ایمن نیستند.

۱۳۸۷ مرداد ۱۹, شنبه

یک گزارش لوبیایی از افتتاحیهٔ المپیک:


خوانندگان عزیز، اکنون به گزارش لوبیایی از مراسم معرفی کشورهای شرکت‌کننده در افتتاحیهٔ المپیک 2008 توجه کنید. این گزارش از گزارش ورژن لوبیا سرایی تهیه شده و حاوی چیز خاصی به‌جز چند نکتهٔ لوبیایی نیست.

یه چیز جالب برای لوبیا این بود که تو خود استودیوم، اول معرفی به زبان فرانسوی بود. بعد انگلیسی و بعد چینی. حالا چرا اول فرانسه برای لوبیا سواله.

در گزارش لوبیا‌سرایی گوینده با ورود هر کشور توضیح مختصری درمورد اون کشور می‌داد. اولش هم گوینده توضیح داد که دلیل اینکه این کشورها به‌ترتیب الفبای انگلیسی نیستند اینه که احتمالاً چینی‌ها به یک زبان دیگه حرف می‌زنند. در توضیح کشورها معمولاً از سابقهٔ ورزشی و کیفیت شرکتشون در مسابقه‌های قبلی می‌گفت و در مورد بعضی کشورها هم توضیحات حاشیه‌ای می‌داد. مثلاً در مورد جغرافیای اون کشور یا مثلاً جمعیتش یا نوع حکومتش می‌گفت.
.
در معرفی تاجیکستان با تعجب می‌گه یونیفرمی که برای این مراسم پوشیدن باید به تایید رییس‌جمهورشون می‌رسید. بعد می‌گه فرض کنین بوش بیاد در مورد لباس شرکت‌کننده‌های ما نظر بده. بعد که لوبیا با ایران مقایسه می‌کنه راستش از تعجب این گوینده‌هه بیشتر تعجب می‌کنه.
.
معرفی بحرین اینجوری بود که یک کشور عربی درحال توسعه‌هست که تمام بازیکن‌هاش رو از سراسر دنیا می‌خره و بهشون پول خوبی می‌ده تا تابعیت کشورش رو قبول کنند و بتونه تو بازیها برای خودش مقام بخره. نکتهٔ جالب بحرین این بود که دو سه‌تا عکس این شیخشون رو هم دستشون گرفته بودند.

نوبت عراق که شد زوم کردند روی بوش و جناب بوش هم تیم عراق رو مورد تفقد قرار دادند و براشون دست‌زدند. توضیحش در مورد عراق قضیهٔ ممنوعیت عراق در این سری بازیهای المپیک به‌دلیل دخالت دولتش در امور ورزشی بود و اینکه بعداً این ممنوعیت لغو شده، ولی باعث شده که تیمهای عراق خیلی دیر آمادهٔ شرکت در این مسابقات بشن. لوبیا داشت با خودش فکر می‌کرد که این دولت دموکراتیک عراق که هنوز پیازش کونه نکرده و هنوزهم که به‌اصطلاح حامیان و حافظان دموکراسی در عراق همون وسط معرکه هستند داره تو مسائلی که بهش دخلی نداره دخالت می‌کنه، پس یعنی ... (بقیهٔ افکار لوبیایی رو هم خودتون پی‌گیری کنید. فعلاً لوبیا اعصاب نداره).*

در مورد افغانستان راجع‌به اینکه بعد از سالهای سال با مشکلات دست‌و پنجه نرم کردن حالا امیدوارند که پیشرفت کنند گفت و در مورد دوندهٔ زنی که مفقود شده و نگرانی از اینکه مبادا به‌دست طالبان ربوده شده باشه صحبت کرد. (حدس زدن افکار لوبیایی در این زمینه هم بر عهدهٔ خوانندگان محترم می‌باشد).**
.
قطر رو خیلی سریع و بدون هیچ توضیحی رد کرد. چرا؟ لوبیا بی‌اطلاعه. فکر کنم تنها کشوری بود که سریع ردش کرد!

در مورد ایران لوبیا انتظار داشت مثلاً راجع‌به نیومدن رضازاده بگه یا مثلاً مثل خیلی از کشورهای دیگه یک چیز کلی بگه و رد بشه ولی نگفت. به‌جاش گفت در تیم ایران اکثریت شرکت‌کننده‌هاش مردن و البته حامل پرچم یک خانم هست که منظورش نمی‌دونم واقعاً چی بود. مثلاً تعجب کرده‌بود؟ یا مثلاً تعریف کرد؟ یا مسخره کرد؟ بعد کشید به اینکه بعله چین البته با ایران رابطش خوبه. اما چین هم قبول کرده که ایران نباید انرژی هسته‌ای داشته باشه و داره کمک می‌کنه که جلوی این کار در ایران گرفته بشه و.... از نظر لوبیا حرفهاش به موضوع همونقدر بی‌ربط بود که عکس نشون‌دادن بحرینی‌ها.

کلاً هر کدوم از کشورهای عربی حوزهٔ خلیج‌فارس که اومدن یک اشاره‌ای هم به سهم زنهاشون کرد. عربستان سعودی که اومد تنها چیزی که تونست در موردش بگه این بود که عربستان سعودی تنها کشوری هست که در اون زنها حق رانندگی، کار و مسافرت ندارند.

امارات رو به عنوان کشور رو به پیشرفتی معرفی کرد که برای اولین بار زنی در گروهشون وجود داره.

از اردن کلی تعریف کرد که چقدر دارن توسعه پیدا می‌کنند و پیشرفت می‌کنند و به عنوان شاهد مدعاش هم گفت مثلاً ببینید که اکثریت تیم اعزامیشون زن هستند!

نکتهٔ جالب برای لوبیا بی‌حجاب بودن زنهای پاکستان بود. نمی‌دونم چرا لوبیا فکر می‌کرد پاکستانی‌ها از ما سفت و سخت‌ترند.

غیر از جرج بوش که به هر مناسبتی نشونش می‌داد،دوربین فقط رییس جمهور کشورهای اسراییل، فرانسه و افغانستان رو نشون داد و در مورد هر کدوم یک چند جمله‌ای گفت. و در مورد سوریه هم توضیح داد که بشاراسد می‌خواسته بیاد و نیومده.

و اما فلسطین رو بعید می‌دونم تو ایران نشون داده باشند چون همونطور که میشه حدس زد همشون بی‌حجاب بودند. علاوه براینکه ردیف اول گروه بلافاصله پشت پرچم‌دار، دو زن و دو مرد بصورت یک‌درمیان دستهای هم را گرفته بودند و مثل نشانهٔ اتحاد بالا برده بودند و به‌دنبالشون هم بقیهٔ گروه میومدن.

کرهٔ جنوبی که اومد گوینده توضیح داد که با وجود اینکه روابط دو کره داره دوستانه‌تر می‌شه، ولی هنوز حاضر نشدن که باهم در المپیک امسال شرکت کنند و باهم یک تیم بدند. وقتی هم که کرهٔ شمالی اومد گزارشگر شروع کرد به‌اینکه الان کرهٔ شمالی ایزوله‌ترین کشور در دنیا هست و چی و چی. یعنی توضیحاتش درمورد کرهٔ شمالی از توضیحاتش در مورد ایران هم بی‌ربط‌‌ ‌تر بود. کلاً کرهٔ شمالی هم که همین‌طور خود‌بخود ایزوله شده. اصلاً عاملش‌هم اینا نبودند.

در مورد سودان هم کمی راجع‌به دارفور صحبت کرد و نقش آمریکا در تلاش برای برقراری صلح و ....

از بدبخت بیچارگی‌ها که بگذریم چیزی که تو کل مجموعه برای لوبیا خیلی جالب بود نحوهٔ رد‌شدن تیم کشورهای مختلف بود. بعضی از تیمها رو که می‌دیدی کاملاً احساس می‌کردی که چه آدمهای شاد و شنگولیند. با موزیک می‌رقصیدند، جیغ می‌زدن، شلوغ می‌کردن برعکس بعضی دیگه که فقط دست تکون می دادند یا خیلی جدی بودند. از این کشورهای خوشحال، خوشحالترین‌هاشون برزیل، مکزیک، اسپانیا، و البته ایتالیا در مقام اول بود.

از چیزهای قابل ذکر دیگه‌ای که گزارشگر بهشون اشاره کرد یکی تعداد کم شرکت‌کننده‌های هند نسبت به جمعیتشون بود.
.
دیگه اینکه با وجود قابل مقایسه بودن عرض جغرافیایی آمریکا با چین، چین فقط یک "تایم زون" داره و مقایسهٔ اون با کشور کوچکی به نام "کیریباتی"*** که توش سه‌تا**** "تایم زون" هست و دو سمتش با هم 23 ساعت اختلاف ساعت داره.

و اینکه پشت و روی پرچم پاراگوئه با هم فرق داره.


پرچم پاراگویه در حالی‌که آرم پشت و روش باهم فرق داره. از چپ به راست به ترتیب: پرچم، روش، پشتش.

لوبیا لوبیا‌زاده چشم بلبلی اصل. واحد مرکزی خبر. لوبیا‌سرا.
----------------
* راهنمایی: به آیندهٔ ایده‌آل فرضی ایران ربط داره.
** به همون ایده‌آل فرضی (*) ربط داره.
*** Kiribati
****-11, -10 and +12 GMT

۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه

افسردگی لوبیایی:
لوبیا دوباره داره علایم تشدید افسردگی رو تو خودش می‌بینه. الان مدتیه که دوباره دست و دل لوبیا به کار نمی‌ره. فقط یک‌ماه دیگه برای کامل کردن مقالهٔ کنفرانس لوبیایی مهلت داره و می‌دونه که هنوز حتی آزمایشهای لازم رو هم انجام نداده. چه برسه به بررسی و تحلیل و مقایسه و نتیجه‌گیری و غیره. حتی تو یک بخشهایی هنوز اصول اولیه رو نمی‌دونه! حدود 18 کیلو مقاله برای خوندن داره و حداقل باید 6015 تا نمونه دیگه حاضر کنه و همشون رو سیزده هزار جور تست مختلف کنه و بعد نتایجش رو پروسس کنه و خدا می‌دونه چندتا کار دیگه بکنه و اگر این وسط هیچ مشکلی پیش نیومد بشینه تحلیلشون کنه و رو کاغذ بیاره و بعد شکل درست کنه و وصله پینه بکندش و صد‌و‌هغتاد و نه بار ویرایشش کنه و بلکه این وسطها یکدفعه مجبور شه همه‌چی رو تغییر بده و دوباره از اول کار کنه.
حالا عکس‌العمل لوبیا چیه؟ صبح بیدار می‌شه می‌گه حالا حوصله ندارم. ظهر شروع می‌کنم. ظهر می‌گه عصر انجام می‌دم. عصر هم به بطالت می‌گذره و شب می‌شه. به‌همین راحتی. به همین خونسردی. به همین خوشحالی!
لوبیا به خودش می‌گه: هی لوبیا مواظب باش! دوباره داری افسرده می‌شی. بیا امروز برو یک‌کم ورزش کن. بعد خودش به لوبیا می‌گه: آخه الان هوا گرمه. حوصله ندارم.
لوبیا می‌گه: بیا آهنگ بذار حداقل تو اتاق یک‌کم برقص. خودش به لوبیا می‌گه: آره. باشه. حالا پا می‌شم. یک‌ساعت دیگه. بعدش هم که دیگه گفتن نداره. الان دو هفتست هنوز یک‌ساعت دیگه نشده.
لوبیا می‌گه: حالا کار نمی‌کنی اقلاً به کارهای خودت برس. اون دکمه چند سال دیگه باید اونجا بیفته تا بدوزیش؟ اون لباسها رو پس کی می‌خوای بشوری؟ هیچی تو خونه نداری. کی می‌ری خرید پس؟ خودش به لوبیا می‌گه: الان که نه. الان کار دارم. همهٔ کارای مقاله‌ام مونده.
نشونهٔ دیگهٔ تشدید افسردگی اینه که همه چیز رو یادش می‌ره دوباره. صبح براش ایمیل یادآوری میاد که امروز ساعت 4 فلانجا سخنرانیه. با خودش می‌گه اینو حتماً می‌رم. پس‌فردا ساعت 5 یادش میاد که اون سخنرانی رو نرفته. همهٔ دوشنبه‌ها ساعت 6 باید بره برای انجام کاری. یا ساعت 10:30 شب یادش میاد که نرفته یا ساعت 5:30 که می‌شه می گه خوب حالا اگر نرم چطور می‌شه؟ به‌همین خونسردی. به‌همین راحتی!
تا دیروز لوبیا فکر می‌کرد هنوز حداقل روحیه‌اش مثل قبل خراب نشده. ولی امروز دید که تمام روز چشمهاش تره. چرا؟ خدا می‌دونه. این روزها لوبیا به مشاورش هم دسترسی نداره. به دکترش هم. لوبیا سعی می‌کنه یادش بیاد دفعهٔ پیش که به این روز افتاده‌بود مشاورش بهش چی‌چی می‌گفت؟ یادش نمیاد. یادشه هربار مجبورش می‌کرده که بگه چرا گریه‌اش می‌گیره. یادش میاد که اون صحنه براش مثل شکنجه‌است. چرا باور نمی‌کنه که هیچ دلیل خاصی نداره؟ یک بغض دایمی هست. مثل اون اخم دایمی و اون تلخی دایمی که خیلی وقته جزء ثابت صورتش شدن! چرا؟ نمی‌دونم.
ای کاش اقلاً لوبیا انقدر تنها نبود. کاش کسی بود که یک‌کم بتونه حال و هواش رو عوض کنه. یکی که یک‌کم بهش روحیه بده. لوبیا می‌دونه رو کسی نباید حساب کرد. خیلی وقته اینو فهمیده. کاش لوبیا می‌دونست خودش برای خودش چی‌کار می‌تونه بکنه. یک کاری که آسون باشه. که حواله نشه به یک‌ساعت دیگه. انقدر لوبیا تمام روز رو بغض کرده که گلو درد گرفته. چه‌اش شد آخه دوباره؟ چند ماهی بود که خوب شده بود. کلی دوباره لوبیای خوشحال و فعال شده بود. تنها کاری که لوبیا به ذهنش می‌رسه اینه که از فردا دوز داروش رو یک‌کم زیاد ‌کنه. شاید نباید سه ماه پیش کمش می کرده. لوبیا فکر می‌کنه این تنها کاریه که می‌تونه بدون پشت‌گوش انداختن برای خودش بکنه.