۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

امضای بزرگترین طومار سبز جهان برای هموطنان داخل کشور

بلند ترین تومار پارچه ای دنیا علیه دولت کودتا

در مورد بلندترین طومار پارچه ای دنیا حتما تا حالا شنیدین. قراره که در شهرهای مختلف دنیا طوماری با عنوان " احمدی نژاد ، رییس جمهور ایران نیست" امضا بشه و سپس همه پارچه ها را به یک محل مشخص ارسال بشه تا به هم دوخته شود . سپس از رسانه های بین المللی دعوت می شه و تومار قبل از مراسم تحلیف احمدی نژاد به دنیا نشون داده خواهد شد و سپس برای ثبت در تاریخ ملل به موزه سازمان ملل متحد فرستاده می شود.

1- این کار ، احمدی نژاد را به عنوان منفور ترین رییس جمهور به دنیا می شناساند.
2- تمام دنیا را با این جمله "احمدی نژاد ، رییس جمهور ایران نیست" ، آشنا خواهد کرد
3- اگر این کار تا قبل از تحلیف انجام شود ، مراسم تحلیف را از این هم ننگ آلود تر خواهد کرد.
4- سبب می شود دولتهای خارجی در به رسمیت شناختن این دولت تعلل کنند.
5- اتحاد ایرانیان خارج از کشور را نشان خواهد داد.
6- به مردم داخل قوت قلب می دهد که هزینه هایی که داده اند بیهوده نبوده و اقلا باعث وحدت عمل خارج نشینان شده.
7- اگر خوب کار شود ، صف های طویلی برای امضای این تومار تشکیل خواهد شد که انعکاس بین المللی خواهد یافت.
و حسن های دیگری که حتما به ذهن شما خطور خواهد کرد.

اما برای دوستان داخل ایران که مایلند در این طرح سهیم باشند:


دوستانی که تو ایران هستند و می خوان طومار سبز رو امضا کنن یا خارج از ایرانند و موفق به امضای این طومار نشدند، کافیه امضا خودشون رو اسکن کنند و به آدرس زیر بفرستند. این امضاها روی پارچه پرینت می شن و به سایر امضاها اضافه خواهند شد لطفا عنوان ایمیل را بنویسید : طومار

world.greenscroll@gmail.com



پی نوشت مهم:
طومار روز شنبه 25 جولای (3 مرداد) ساعت 7 بعد از ظهر به وقت فرانسه (9.5 شب به وقت ایران) در شهر پاریس رونمایی می شود. تمام خبرگزاریهای بنام دنیا دعوت شده اند و به احتمال زیاد بی بی سی و سی ان ان پخش مستقیم خواهند داشت (طبق حدس لوبیایی). پخش مستقیم اینترنتی آن از سایت
http://www.ustream.tv/channel/wh...my-vote--- paris
خواهد بود (این یکی رو مطمئنم ولی).

به امید آزادی

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

ماراتن دروغ:

نشسته ام و با دهان باز و چشمهای گرد به مسابقه بزرگ دروغگویی و وقاحت که این روزها از تریبون رسمی ایران پخش می شه نگاه می کنم. این روزها هر مسوول حکومتی که دهنش رو باز می کنه من اینو می شنوم:

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
من پِِست دغل، از قید شرف آزادم





۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه

اعتراف:

اعتراف می کنم که تا قبل از این درگیریها و شلوغی ها به جد معتقد بودم که مردم کشورم به خنثی بودن و بی عملی رسیدند. با اینکه صبح تا شب تو تاکسی و اتوبوس و مهمونی و مغازه و خونه و همه جا همه ناراضیند ولی هرگز اثری از آن هیچ کجا دیده نمی شه. اعتراف می کنم که با خودم نتیجه گرفته بودم که این ملت عافیت طلبند. خودخواهند و فقط به منافع خودشون فکر می کنند. با همین آدم بدها نهایت همکاری رو می کنند تا نونشون برسه و به خاطر یک کم نون چرب تر همه جور بی شرافتی مرتکب می شند و بعد هم برای خالی نبودن عریضه کمی غر می زنند. اعتراف می کنم که مطمئن شده بودم که آنقدر نادان و نا آگاهند که نمی فهمند سود کوتاه مدت براشون در بلند مدت ضرر داره و با دست خودشون چاهشون رو می کنند. اعتراف می کنم که دیگه کوچکترین امیدی به بهبود شرایط مملکتم نداشتم. اعتراف می کنم که اطمینان پیدا کرده بودم قدم بعدی تکه تکه شدن کشور و جنگهای داخلیه.

اعتراف می کنم در روز رای گیری که قبل از اینکه ما رایمان را بدهیم نتایج نهایی اعلام شد و تبریکات هم رد و بدل شد هاج و واج مانده بودم و با ناامیدی تمام آخرین روزهای وجود تکه زمینی به نام ایران رو با تمام وجود می دیدم. اعتراف می کنم که وقتی روز بعد از رای گیری به خیابان آمدن مردم رو دیدم باوجود اینکه از عکس العمل مردم به توهین و دروغ بزرگ خوشحال شدم، ولی اطمینان داشتم که این پسمانده رقصهای شبانه و هیجانات قبل از انتخاباته و به زودی سرد و ساکت می شه. اعتراف می کنم که هرگز هموطنانم رو جدی نگرفته بودم. اعتراف می کنم که با شروع فشارها و کتک زدنها و کشت و کشتار تاسف می خوردم که چرا برای موسوی (سگ زردی که برادر شغال است) این مردم انقدر هیجان زده هستند و خودشون ور به کشتن می دن و آینده شون رو تباه می کنند؟ اعتراف می کنم که هیچ از سطح قضیه فراتر نرفته بودم. اعتراف می کنم که شعور و درک سیاسی مردمم رو خیلی دست کم گرفته بودم.

اعتراف می کنم هرچند موسوی به نظرم فرد محترم و شریفی به نظر میومد ولی به جد مطمین بودم شخصیت محکمی نداره و با یک تشر ولایت فقیه می شینه سرجاش. اعتراف می کنم که مطمئن بودم همانطور که خاتمی هم با تمام تشخص و شرافتش و با وجود ابراز تاسف و قول پی گیری که داد نتوانست و شاید نخواست که کاری برای قتل های زنجیره ای و کوی دانشگاه بکنه، موسوی هم فردا به همان دلایل صحنه رو خالی می کنه و عاقبت همه چیز مسکوت می مونه و برامون پارادوکسی از احترام و خشم باقی می ذاره. اعتراف می کنم که به شدت معتقد بودم که موسوی که از هر دوکلمه حرفش سه تاش بنیانگذار انقلاب و مقام عظمی هست هم مثل بقیه معتقدین به ولایت مطلقه فقیه، مسخ شده و فرمانبردار مطلق هست و حرف خاصی از خودش نداره. اعتراف می کنم که هرگز باور نداشتم پشت مردم بایسته. مخصوصاً بعد از بازشماری نمایشی آرا و مختومه خواندن اوضاع.

اعتراف می کنم که خیلی اشتباه کردم. اعتراف می کنم که حتی یک درصد از دستاوردهای فعلی مردمم حتی در مخیله من هم نمی گنجید. اعتراف می کنم که الان پر از امیدم. اعتراف می کنم که آینده این اعتراضها رو خیلی روشن می بینم. اعتراف می کنم این روزها خیلی به هموطنهام افتخار می کنم. اعتراف می کنم که هموطنهام ترسو و بی عمل و عافیت طلب نبودند. اعتراف می کنم که موسوی ترسو و بی عمل و عافیت طلب نبوده. اعتراف می کنم ترسو و بی عمل و عافیت طلب و پرمدعا کسی نبود جز شخص شخیص خودم. اعتراف می کنم که اصلاً درحال حاضر جای من اینجا نیست. اعتراف می کنم که می خوام آخر همین هفته برگردم ایران.