۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه

انتخابات لوبیایی


انتخابات امسال به طرز خنده داری گریه داره. چهارتا کاندیدا داریم که هرکدوم پیشینه مزخرف خودشون رو دارند و جز اینکه یکیشون وشاید هم دوتاشون فاجعه هستند، کلاً تفاوت چندانی با هم ندارند و این تصمیم گیری رو خیلی سخت می کنه. سوای از اینکه هیچ کدومشون واقعاً نماینده من نیستند، مشکل اینه که حالا اومدیم و من به یکی از اون دوتا کمتر بدتره رای دادم و زد و انتخاب شد و تو زرد از آب دراومد. یعنی تو زرد که نه. همون خود واقعیش از آب دراومد. اونوقت هی باید بشینم فکر کنم چرا به اون یکی کمتر بدتره رای ندادی که شاید به حرفهاش عمل می کرد؟ بعد می شه تصمیم گرفت که بی خیال بابا جان. اصلاً اینها که همشون سر و ته یک کرباسن. چه فرقی داره؟ بعد می زنه و اون بدتر تره انتخاب می شه همچین فرقش رو می کنه تو چشم آدم که حال کنه. اینکه خلاصه زندگی سختی شده. حرف و حدیث و تحلیل و غیره له و علیه هرکدوم هم تا دلت بخواد فراوون که کلاً شخص شخیص لوبیا این وسط گ.وز پیچ شده که بالاخره کی از کی کم ضررتره. پرضررترش رو که خودمون بلتیم!

به مناظره ها که نگاه می کنم می بینم موسوی و کروبی هیچکدومشون مثل یک سیاستمدار ورزیده صحبت نمی کنند. کاری با طرز بیان و زبان بدن و اینها ندارم. انگار اصلاً برروی مطالبی که ازشون پرسیده می شه تسلط ندارند. به نظر میاد یک سری مطالب توسط دیگران براشون آماده شده و در لحظه آخر دستشون دادند. موسوی که تا این مناظره آخر که با کروبی داشت اصلاً به نظر میومد فقط یک سری حرفهای کلی می زنه از دوران شکوهمند جنگ! و معنویات اون زمان. کروبی هم که انقدر زیاد وعده داده و همه هم کلی که اصلاً اولویت بندیش معلوم نیست. در واقع انجام هرکدوم از وعده هاش به تنهایی کار بزرگی خواهد بود و اینطوری با شلوغ کاری و در هم و بر هم گمون نکنم حتی یکیشون پیش بره.

کروبی خیلی حرف و حدیث پشت سرخودش و همسرش هست در مورد مسایل مالی. جالب بود که تو منظرش با احمدی نژاد با اینکه کاملاً واضح بود که از احمدی نژاد و پولهای گمشده در دوران شهرداریش اطلاعات محکمی داره، اما احمدی نژاد با وقاحت ویژه خودش که از هیچ کس جز خودش برنمیاد با اعتماد به نفس تمام گفت که بررسی کنید و ثابت کنید و همه چیز من رو هست. اما کروبی بیشتر حالت دستپاچگی داشت و سعی می کرد توضیح بده. هرچند تو مناظره بعدیش با موسوی توضیح کاملتری داد و در نهایت گفت که برای محاسبه اموالش کاملاً باز هست. سوای از راست و دروغ قضیه، یک رییس جمهور ممکنه تو موقعیتهای مشابهی قرار بگیره با سوالهایی که انتظارشون رو نداره. نمی گم مثل ا.ن دروغگو باشه و خودش رو به گند بکشه (ایران آزاد ترین کشور دنیاست و ما همجنس گرا نداریم و من کی گفتم هاله نور و هزارتا مزخرف دیگه.) اما حداقل محکم بودن و سخنوری یک دیپلمات رو داشته باشه. نه که مثل بچه های دست پاچه شده بگه: عمداً نگفتم؛ خوب کردم ...!
اگر بگیم اقتصاد کشور از مهمترین مسایلمون هست، به برنامه اقتصادی کروبی ایرادهای زیادی وارده. هرچند معتقد هست که ایرادها رو رفع کرده اما از توضیحاتش به نظر نمیاد که خیلی خودش هم بدونه چطور می خواد این برنامه رو پیاده کنه. کلاً تومناظره هاش هم خیلی تابلوئه که بدون مشاورینش خودش خیلی ایده ای از کارش نداره. مثلاً تو مناظره اش با رضایی خیلی جالب بود. رضایی کاملاً برنامش مشخص بود و صحبت رو در دست داشت و از کروبی سوال می کرد. کلاً کار کروبی تایید رضایی بود و هی تعارف تیکه پاره کردن و گاهی هم یک چیزهای مبهمی گفتن. از طرفی آدم بی باکیه. قبلاً هم نشون داده که واقعاً در برابر بی عدالتی سکوت نمی کنه و می شه امیدوار بود که بتونه حداقل بسیاری از خواسته های مردم رو حداقل عنوان کنه و بعضی از تابوها رو بشکنه. تیمش هم تیم بسیار قوی هست و میشه امیدوار بود که بتونند ضعفهای کروبی رو جبران کنند. یک نکته خوبی که تیمش داره اینه که همشون به طریقی جزو زخم خورده های نظامند و هرکدوم به خودی خود انگیزه قوی برای برچیدن برخی از مسایل دارند.



در مورد موسوی، حرفهای زیادی درمورد سکوتش در مورد مسایل سالهای نخست وزیریش هست که برای من البته قابل توجیه هست. زمان خاتمی هم ما قتلهای زنجیره ای و فاجعه کوی دانشگاه و بسته شدن نشریات رو داشتیم. اما من هرگز نمی تونم بگم که خاتمی عاملشون یا پشتیبانشون بود. جو اول انقلاب و تندرویهای اون زمان هم کاملاً برام قابل تصور هست. اما اینکه چرا موسوی موضعش رو شفاف نمی گه واقعاً برام نامفهومه. البته بالاخره توی مناظره آخرش با کروبی یک کلمه زیرلبی گفت که همین عوامل تندرویی که امروز هم می بینید در اون زمان هم عامل اغتشاشها بودند و من مخالف بودم. موسوی پشتیبانی خاتمی رو داره و خاتمی بارها گفته موسوی بدلیل وجهه ای که داره و سوابقش، می تونه کاری رو که من می خوام انجام بدم رو با هزینه کمتری انجام بده. خاتمی برای من فرد بسیار محترمی هست و روشی که شروع کرده بود از دید من تنها راه راتقاء فرهنگی و فکری ایران در شرایط فعلی هست. به نوع زندگی و خانواده موسوی هم که نگاه می کنم با افراد فرهنگی و محترمی رو می بینم و مخصوصاً وقتی تاکید موسوی رو روی ایجاد ارزشها و امید به آینده برای مردم می بینم بیشتر تمایل پیدا می کنم که بهش رای بدم. درمناظرش با احمدی نژاد هم به نظرم از خودش شخصیت بسیار خوبی نشون داد. از طرفی مثل کروبی قافیه رو نباخت و دستپاچه نشد و اصلاً با ا.ن. دهن به دهن نشد. هرچند خیلی حضور ذهن نداشت که زودتر و بهتر و با دلیل و مدرک دست و پای ا.ن. رو جمع کنه و با وجودی که خاتمه بخش مناظره بود بازهم مجبور شد یک تکلمه حاضر کنه و از فرصت مناظره بعدیش برای خاتمه بحث قبلی استفاده کنه.
با وجود اینکه یکی از نکات بسیار مثبت موسوی به نظر من پایبندی به اخلاقیات و دلسوزیش برای از بین رفتن اخلاقیات در جامعه هست، اما از طرف دیگه هربار که موسوی شروع می کنه به حرف زدن، از زمان جنگ و ارزشهای اون دوران شروع به صحبت می کنه. اولین بار که فیلم تبلیغاتیش رو دیدم که با صحنه های جنگ شروع شد فیلم رو همونجا بستم. از فکر اینکه برای برگردوندن آرمان و اخلاق به جامعه بخوایم چهارسال هرروز صحنه های جنگ رو ببینیم تمام تنم می لرزه. ما که تمام کودکیمون رو در جنگ گذروندیم بس نبود؟ بزرگترهامون که با اون ترس و تنش اون دوران رو گذروندن بس نبود؟ حالا باید همه رو برای جوونترهامون هم بازسازی کنیم؟ دوباره همه اون روزهای تلخ و تاریک رو یاد همه بیاریم؟ روزهای بمباران و آژیر قرمز و پناهگاه و شهید آوردنها و ...!

برای تصمیم گیری بین کروبی و موسوی مشتاقانه منتظر مناظره شون بودم. اما متاسفانه صحبتها بیشتر در رابطه با اشکالات دولت فعلی بود تا بحث بین این دو و آخرین امیدم برای گرفتن تصمیم نهایی هم به باد فنا رفت. متاسفانه هر روی کروبی و موسوی در این مناظره ها از ا.ن بازی خوردند. به علت عدم حضور ذهنشون و قادر نبودن به در دست گرفتن جلسه در مقابل ا.ن. به علت ضعف بیانشون هر دو مجبور شدند بخشی از جلسه بعد رو به جواب دادن به ا.ن. بگذرونند و همین می تونه باعث بشه که دوباره مدت طولانی رو رسماً و قانوناً به ا.ن. بدند که بتونه از صدا و سیما احتمالاً اینبار بصورت یک طرفه حرف بزنه و هر دروغی که خواست اینبار بدون کوچکترین مدعی ببافه.

رضایی هم که طفلک نخودیه. به نظرم برنامه اقتصادیش از همه منسجم تره و واقعاً روش کار کرده. بحث دولت در سایه اش رو دوست دارم. هرچند واقعاً ایده ای ندارم که به چه صورت کار خواهد کرد. ایرادی که موسوی بهش اشاره کرد رو هم نمی دونم تا چه حد می تونه قابل کنترل باشه. فقط می تونم به تجربه موسوی اعتماد کنم.
برنامه های پوپولیستیش هم که مثل همه هست. زنها رو میاره در صحنه و به اقلیتها بها می ده و حریم خصوصی رو رعایت می کنه و از همین خالی بندیهای رای بیار. اگر درنظر بگیریم که خیلی از صنایع مهم و تجارتهای بزرگ در اختیار سپاه هست، می شه امیدوار بود که یک رییس سپاه بتونه به اقتصاد کشور یک سروسامانی بده. تازه جزو تشخیص مصلحت هم بوده و به امور بگو و مگوی مملکت مسلطه. خلاصه که اصلاً من به رضایی* رای می دم!! هدف که حذف ا.ن. باشه هم محقق می شه (دو نقطه دی). حالا درسته این آقای رضایی نخودیه. اما دلیل نمی شه حرفهاش رو اعصاب من نره. همچین که هربار شروع می کنه به حرف زدن می گه بعععله من همیشه از جوانها استفاده کردم. زمان جنگ که ما با نیروهای کلاسیک نتونستیم حتی یک تپه رو آزاد کنیم من گفتم باید جوانها وارد صحنه بشن... و همین جوانها باعث پیروزیهای بعدی شدند. ترجمه لوبیاییش می شه: وقتی ما زده بودیم همه فرمانده های ارتش رو، کسانی که تعلیم دیده بودند و با الفبای جنگ آشنا بودند رو اعدام کرده بودیم و بدون هیچ علم و تاکتیکی وارد جنگ شده بودیم و دایم شکست می خوردیم جوانهای مردم رو وارد میدان کردیم و به عنوان گوشت دم توپ و مین منهدم کن ازشون استفاده کردیم و هی به تعداد زیاد شهیدمون افتخار کردیم و هنوزم به جنایتی که در حق این مردم کردیم افتخار می کنیم.


این تظاهرات مردم و طرفداریهاشون از این کاندیداها هم که خودش کلی جای بحث داره. شاید کمی راجع به نظرات جامعه شناسی لوبیاییم در موردشون بنویسم. ولی مهمترین نکتش اینه که اینهمه ملت الاف هر روز هر روز از صبح تا غروب تو خیابونها چی کار می کنند؟ اینها هیچ کار و زندگی ندارند؟ اینهمه آدم بی کار؟ تو همین زمینه از یک جمله رضایی هم که خیلی خوشم اومد و به نظرم جای تامل داره این بود که گفت: "ما جوانترین جامعه رو داریم و این جمعیت جوان در واقع باید سرمایه بزرگی برای کشور باشه نه عامل تهدید و خطر" و من واقعا دارم فکر می کنم جدا چه نیرو و سرمایه ای داره برای سرکوب این پتانسیل خرج می شه.



حالا از تمام این حرفها بگذریم، مشکل اصلی جای دیگست. من، شخص لوبیا، به شدت به رای دادن مخصوصاً در این دوره معتقدم. نزدیکترین حوزه رای گیری با لوبیا سرا 6-5 ساعت فاصله داره که با فرض شمرده شدن رای من، تصمیم دارم برم و رای بدم. اما واقعاً چه تضمینی وجود داره که نظارتی بر رایهای خارج از کشور باشه؟ آیا کسی خبر داره که سیستم صیانت از آرای خارج از کشور چطور هست؟ نگرانی من از این هست که بسیجی از تو صندوق در بیاد و من و امثال من فقط تعداد رایها رو بالا ببریم اما به نفع تیم حریف! لطفاً کسی اگر نظری داره بگه و لوبیایی رو از نگرانی و بلاتکلیفی نجات بده.


---------------------
* به شوخی می گم من اصلاً به رضایی رای می دم. مردم انقدر بین بد و بدتر گوگیجه خوردم. نخود می گه: "می خوای 6 ساعت بری 6 ساعت برگردی که به رضایی رای بدی؟ اصلاً لازم نکرده رای بدی. روز رای گیری من خودم اینجا می بندمت به پایه میز که نتونی هیچ جا بری!" بیا اینم از دموکراسی نخود لوبیایی. D:


پ.ن. کسی می دونه چرا کله وبلاگ من پریده؟