۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

انا لله و انا الیه راجعون
.
با کمال تاسف و تاثر به استحضار کلیه سروران گرامی می رساند که آنفولانزای خوکی که اخیراً اخباری پیرامون مد گشتن آنجناب به گوش رسیده است، بر اساس مدارک و شواهد موجود علی الظاهر در میان ایالتهای آمریکای جهانخوار، تا کنون بیشترین شیوع را در تگزاس پیدا نموده است. خبرهای رسیده حاکی از آن است که این آنفولانزا تا کنون در آمریکا تنها یک کشته برجای گذاشته و ازقضا مرحوم مذبور نیز ساکن همان بلاد تگزاس بوده است. از تعداد زخمیان این حادثه فعلاً خبر دقیقی در دست نیست. بر اساس گزارشهای رسیده از یک منبع موثق که نخواست نامش فاش شود، جوان ناکام*، مرحومه مغفوره**، بانوی بزرگوار و پرهیزگار***، سرکارعلیه عالیه****، خانم***** لوبیا لوبیازاده چشم بلبلی اصل، کوچک خاندان لوبیازاده، به حول و قوه الهی و به مدد پروردگار، جهت کسب و بلکه نشر علم و دانش و انشاء الله چه بسا جهت کسب روزی حلال، مورخ یکشنبه، سوم می ماه 2009 میلادی، مسافت قریب به 2500 مایل (معادل چهارهزار کیلومتر ناقابل) طی طریق نموده، عازم تگزاس می باشند. نامبرده بدینوسیله اکنون که عازم سفر می باشد از کلیه دوستان و همراهان عزیز طلب حلالیت نموده و مستدعی دعای خیر بزرگواران برای مراسم روز دوشنبه صبح****** به وقت تگزاس می باشد که انشالله تعالی اکنون که دست لوبیا خالی است و چیز چندانی در چنته ندارد، بلکه از معجزات الهی نسیب لوبیا نیز بشود که روز بزرگی در پیش رو خواهد بود و تمام عزت و شرف لوبیایی وابسته به این روز است. ولله اعلم و هو قدیر بکل شیء.
.
لازم به ذکر است که هنوز تگزاس نرفته گلوی لوبیایی شروع به خارش و سوزش نموده است. فلذا به عرض دوستان و سروران ارجمند می رساند که دعای خیر شما عزیزان بی پاسخ نخواهد ماند. اکنون که لوبیا با تمام قوا به قلب آنفولانزای خوکی می تازد بر خود لازم میداند خدمت شما معروض دارد که: "دیگه از ما که گذشت." (صدای گریه حضار). " شاید در این دنیا دیگه فرصتی برای جبران نمونده باشه." (در اینجا شیون و گریه سیاهی لشکراز پشت صحنه به گوش می رسد). "ولی این لوبیا از اونهاییش نیست که بره بهشت سرش به شیر و عسل و این چیزها گرم شه این روزها رو یادش بره." (در اینجا یک کم سکوت حکمفرما می شود و صداهای فین اندکی از گوشه و کنار به گوش می رسد). "تو رو خدا اگر دور از جون شما، بعد 120 سال، خدای نکرده، دست بر قضا، یه وقت سر پل صراط خدای نکرده کارتون گیر کرد، نکنه یه وقت رودربایستی کنید ها! یه ندا بدین بگین دوست لوبیا بودین. خودم میام سریع ضمانتتون رو می کنم، سه سوت کارتون راه بیفته. والله! چه کاریه!"
.
.
-----------------
* حالا شاید هم "کم کام"
** خوب چیه؟ خودم پیش پیش می دونم مغفوره ام.
*** رسمه دیگه. اگر بنویسم کوچکوار و ناپرهیز که نمی شه. شما خودتون درستش رو بخونین.
**** حالا این آخر عمری بذار این لوبیا هم یک کم دلش خوش باشه. راه دوری نمی ره که.
***** ایضاً به شرح فوق.
****** مراسم دوشنبه صبح چیز بدی نیست. یک پرزنتیشن سرنوشت ساز در برابر خفنین (جمع خفن) وقت دارم و فعلاً که هنوز آماده نیستم. خدا خودش به خیر کنه :).