هرچی فکر می کنم سر در نمیارم که چرا حتماً می خواستن همه خیلی واضح بدونند که تقلب شده؟ آیا فقط برای قدرت نمایی بوده؟ آیا با دیدن اونهمه شور و هیجان قبل از انتخابات حدس نمی زدند که مردم بازهم به خیابون بریزند؟ مردم که به جزئی ترین تغییرات راضی بودند. چطور به زور وادارشون کردند که انقلاب کنند؟ آخه میر حسین و کروبی مگه از شورای نگهبان خودتون رد نشده بودند؟ مگه از بین اونهمه جمعیتی که برای کاندیداتوری نام نویسی کرده بودند فقط همین چندتا بیرون نیومده بودند؟ واقعاً یعنی تو کل ایران جز ا.ن یک نفر دیگه لایق رییس جمهورشدن یا حتی کاندید شدن وجود نداشته؟ اول مردم رو وادار کرده بودند که بین بد و بدتر انتخاب کنند. حالا کاری کردند که همون بد برای مردم شده کعبه آمال.
درگیری ها رو که می بینم دلواپس می شم. وقتی بی وجدانی اینها رو می بینم و وقتی مظلومیت تظاهر کننده ها و بی پشتوانگیشون رو می بینم قلبم تیر می کشه. نمی دونم اگر پیروزی درکار باشه چند نفر باید براش کشته بشن؟ و از طرف دیگه اگر قرار بر شکست و سرکوب شدن باشه همین تعداد کشته و مجروح تا الان هم خیلی خیلی زیاده. مخصوصاً که بعد از سرکوب تازه نوبت انتقام کشیدن از مردم هست. اونموقع هست که از اعدامها و قلع و قمع های فله ای می ترسم. از طرفی با بی پشتوانگی و عدم رهبری منسجم نمی دونم واقعاً چقدر می شه دل به پیروزی بست؟
رهبر این اعتراضها شکایتش رو به شورای نگهبان که عامل اصلی تمام ماجراست می بره و وقت می کشه تا جوابشون رو از مجرای قانونی بگیره! کدوم شورای نگهبان؟ همونی که نگذاشت تا نماینده های کاندیداها سر صندوقها حاضر بشن؟ همونایی که رسماً از ا.ن حمایت کردند؟ مصباح یزدی؟ جنتی؟ الهام؟
شکایتش رو به قوه قضاییه می بره! کدوم قوه قضاییه؟ همونکه مرکز عدل و داده؟ مردم رو برای امضا جمع کردن محکوم می کنه؟ وبلاگنویس رو تو زندان می کشه؟ برای قاتل زهرا بنی یعقوب قرار عدم تعقیب قانونی صادر می کنه؟ جناب موسوی خودت رو سرکار می ذاری یا مردم رو؟
رهبر اعتراضها با رهبری رایزنی میکنه! هنوز پیرو ولایت مطلقه فقیه هست و دوباره هم اعلامش می کنه. اگر رهبر فردا حکم حکومتی داد که باید نتیجه انتخابات رو همینطور که هست بپذیرید چه تضمینی هست که همین رهبر کنار نکشه و دستگیر شده ها رو به امان خدا رها نکنه؟
مردم تصمیم گرفتند که در نماز جمعه این هفته شرکت کنند و بین خودشون قرار و مدار می ذارند. اما تا این لحظه نه خود میرحسین و نه ستادش موضعشون رو در این باب مشخص نکردند. احتمالاً ملاحظه مقام عظمی ولایت رو می کنند. این کلا چه رهبری هست که از مردم عقب تر هست؟ بجای اینکه به مردم خط بده و هماهنگشون کنه، مردم باید بگن قدم بعدی چیه؟
من خارج نشین نه می خوام کسی رو به مبارزه دعوت کنم و نه می خوام کسی رو دلسرد کنم. ترجیح می دادم با رای دادن و بصورت مسالمت آمیز می شد مشکلات رو حل کرد. یا حتی حل نکرد و اجازه داد همون قدم به قدم و با سرعت لاک پشتی اصلاحات صورت بگیره و به امید روزنه ای برای نفس کشیدن بود (چیزی که مردم می خواستند و حکومت نخواست). حالا که کار به اینجا کشیده اگر مردم نتوانند چیزی بدست بیاورند دیگر هرگز و هرگز نخواهند توانست. ولی از آنجا که من هزینه مستقیم آنرا نمی دهم نمی توانم و نمی خواهم دیگران را به انجامش تشویق کنم. اما به نظرم مهم است که اگر عصبانی هستیم بدانیم که دقیقاً چرا. و اگر هزینه می دهیم بدانیم که در قبالش چه می خواهیم.
داشتن یک رنگ یا نشانه برای اعلام همبستگی خیلی خوبه. اما یادمون نره که موسوی گزینه بد بود که به بدتر ارجحیت داشت. اگر قراره که با حکومت وحشی و خونریز مبارزه بشه و بابتش اینهمه هزینه بشه به گمانم واقعاً نیرزه که همه چیز دوباره به ولایت مطلق فقیه و شورای نگهبان و نیروهای غیر رسمی سرکوبگر موازی بسیج و لباس شخصی ختم بشه. چیزی که میرحسین همچنان بهش وفاداره. آقای موسوی، الان موقعی هست که موضعت رو مشخص کنی. جوانهای مردم دارند از جونشون مایه می ذارند و شما هنوز داری به همین چیزها متوسل می شی و وقت می کشی. نگذار خون اینها هم به پای تو نوشته بشه. مثل کشتارهای سالهای شصت که با سکوتت و وفاداریت به نظام به پای خودت نوشتی.
|