۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

کمدی الهی*:

بالاخره بعد از مدتها امروز لوبیا یک دل سیر خندید.
با پسرک صحبت می کردم می گه دیدی کردان هم مرد.
می گم آره، ولی من دارم فکر می کنم این که می‌دونست بزودی می‌میره چرا پس بازم این کارا رو می‌کرد؟
می‌گه این چیزا رو ولش کن. دیدی بیچاره چه موجود مسخره ای بود. نمی‌دونم چرا هر چیزی که بهش مربوط می‌شه هم خنده دار از آب در میاد؟ اون از زنده بودنش و حرفهایی که می‌زد و قیطریه رو می خواست از آتش سوزی نجات بده و دفاعیات خنده دارش و اینها، اینهم از مردنش که حالا هم که مرده هیات دولت اومده بهش تسلیت بگه نهایت "تعلم" خودش رو ابراز کرده.
داشتیم به این حسن تصادف می‌خندیدیم که همون موقع تصویر مراسم تشییع جنازه اش رو دیدیم با اون "Amboolans" کذایی! خداییش کی تا حالا پشت ماشین نعش‌کش می نوشتن آمبولانس و کلاً چقدر از آمبولانسها این غلط مضحک رو دارند که حالا یکراست مال این بیچاره داره. یعنی فقط یکی باید می‌اومد لوبیا رو جمع کنه.
می گم انگار این بنده خدا خودش هم خیلی تقصیر نداشته. کلاً شان نزولش این بود که مردم بهش بخندن. حالا این هم از پس لرزه هاش. گمونم هنوز 3 و 7 و 40 اش هم مونده.

پی نوشت1:
ظاهراً در مورد جناب کردان این روزها دو مسئله مطرح هست که دوست دارم نظر شخصیم رو راجع بهشون بگم.


1- آیا از مرگ کردان خوشحال شدم؟ خیر. اصلاً و ابداً مرگ ایشون چیزی نبود که من آرزوش رو داشته باشم یا کلاً فکر کنم مشکلی رو حل می کنه یا هر چیز دیگه. وقتی خبر بیماریش رو شنیدم با کمال تعجب دیدم که حتی ناراحت شدم و یا بهتر بگم دلم براش سوخت. به خاطره ای که ازش به جا موند فکرکردم و به خانوادش. ما می خواستیم وزیر کشورمان نباشد و در پستهای مهم و کلیدی نباشد. نه اینکه کلاً در دنیا نباشد.
در واقع کردان اولین و تنها آدم متقلب و کلاهبردار کشورم نبود و آخرینشون هم نیست که مرگش بخواد تاثیری بر چیزی داشته باشه. شخصاً، هم مدرک تقلبی زیاد دیدم، هم انسانهایی که بدون داشتن کفایت و تخصص لازم به کارهای کلیدی گذاشته شدند فراوون دیدم. اگر بخواهیم از غارتی که امروزه در مملکت اتفاق میفته سهمی به کردان بدیم به گمانم چیز زیادی بهش نمی‌رسه. فقط می‌تونم بگم بدشانس‌ترینشون کردان بود.
چیزی که ما باهاش مواجهیم خود کردانیسم هست. ولی مهمتر از اون، چیزی که از کردانیسم بدتر و خطرناکتر هست کسانی هستند که با اصرار بر نگهداشتن این افراد پافشاری می کنند و راه رو برای دیگر همپالگیهاشون هم باز می‌کنند. وگرنه که بشر جایز الخطاست. بازهم کردان نه اولین این قشر بوده و نه آخرینشون و نه اینکه حتی تعداد این افراد کم هست. وقتی کسی که با استفاده از قدرتش فاحشه خانه راه می‌اندازه و بعد از بر ملا شدن فقط پستش کمی جابجا می شه، وقتی قاتلهای تحت حمایت دولت آزادانه می‌گردند و به پستهای مهم می‌رسند، وقتی قاچاقچیان عمده خودشان افراد حمایت شده این مملکت هستند، آقای کردان جزو کم گناه ترینشون می‌شه. حداقل اینکه دستش به خون کسی آلوده نشده (هرچند کردان هم گویا در جوانی پرونده تجاوز داشته). احتمالاً اگر بخواهم از مرگ کسی خوشحال شوم قطعاً کسانی خواهند بود که با استفاده از حاشیه امن بی‌نهایتشون مستقیماً زندگیها رو از هم می پاشند و دستشون به راحتی به خون آغشته هست.

2- نباید پشت سر مرده حرف زد! اگر دلیلش این است که هربار در باره اش بگویی دوباره در آن دنیا تحت فشار قرار می‌گیرد که من اصلاً به چنین چیزی باورندارم. برای من کسی که مرد، مرده و خوراک مور و ملخ می شود والسلام. می‌خواهد قدیس باشد یا خونخوار.
اما دلیل بهتر این است که این فرد دیگر وجود ندارد که بخواهد از خودش دفاع کند، که البته این در مورد تمام انواع غیبت صدق می کند. ولی در مورد کردان بحث غیبت و دفاعیه مطرح نیست. چرا که آنچه بخاطرش کردان را سرزنش می کنیم در زمان حیات وی بر ملا شد و به او فرصت کافی برای دفاع هم داده شد و همه تریبونی هم در اختیارش قرار گرفت تا از خودش دفاع کند ولی عاملاً و عامداً و در نهایت صحت عقل و هوشیاری تصمیم گرفت در نقش یک کلاهبردار حقیرظاهر شود. کاری هم که کرد در حیطه عمومی بود و حقوق ملیونها ایرانی را تضییع کرد. اما بطور کلی اگر نباید در مورد مرده صحبت کرد کلاً تاریخ هم نباید خواند و اگر خوانده شد نباید بازگو شود چون از قضا بخشهای زیادی از آن حتی تحریف هم شده و صاحبان آن اکنون دستشان از دنیا کوتاه است و نمی‌توانند از خود دفاع کنند.
بطور کلی شخصاً در مورد مرده حرف‌نزدن را درگروه نجابتهای فرهنگی دیگرمان مثل آبروی گناهکار را حفظ کردن و ظلم را به خدا واگذار‌کردن و این قبیل چیزها می‌دانم که از قضا عامل بسیاری از فلاکتهایی است که می‌کشیم.

پی نوشت2:
با همه این حرفها شخصاً چیز زیادی ندارم که درباره کردان بگویم و همانطور که گفتم اصلاً برای من جزو افراد مهم و تاثیر گذار نبود. چیزی که این روزها بهش بسیار می خندم و اینجا هم نوشتم هم حتی به شخص کردان ربط ندارد (که اگر داشت هم مشکلی در آن نمی دیدم) بلکه مربوط به کردانیزم است و طنز روزگار در مورد بی سوادی که خودش را دکتر جا می زند و بعد از افتادن طشتش از بام بازهم بر آن پافشاری می کند در حالی که غلطهای خیلی مزحکی هم دارد و حتی بعد از مرگ در خبرهای مربوط به او نشانه های بی سوادی موج می زند.

*
کمدی الهی (Commedia در ایتالیایی و Divine Comedy در انگلیسی) کتاب منظوم نویسنده و شاعر ایتالیایی دانته آلیگیری است در مورد جهان بعد از مرگ. دانته در سفر معنوی خود به جهان باقی از برزخ و دوزخ و بهشت گذر می کند و با افراد معروف دوران خودش برخورد می کند که هرکدام متناسب با گناهان و خوبیهایشان در زندگی در حال گذراندن مجازاتها و یا پاداشهایی بودند. دانته در کتاب خود با برخی از این افراد وارد گفتگو می شود و در کتابش یک به یک رفتار دنیوی افراد را با آنچه که متناسب با آن بعد از مرگ برایشان رخ داده بود را شرح می دهد.
دلیل نامگذاری این پست هم شباهتهای رفتار دنیوی یک فرد و تناسب حوادثی که پس از مرگ در رابطه با وی اتفاق افتاده (هرچند در همین دنیا) بود و البته استفاده دوگانه از کلمه "کمدی" که اینجا تداعی کننده خنده دار بودن جریان هم بود.