skip to main
|
skip to sidebar
Loobia لوبیا
لوبیا از دل مشغولیهاش می نویسه
۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه
٭
قصيده اي براي نترسي
------------------------------------------------------
جمهوري اسلامي عصر روز 18 تير 1388 سرنگون شد.
کسي که سرنگونش کرد،دخترکي بود بي نام. در خيابان کارگر شمالي.
بسيجي ها حمله کردند و جمعيت فرار مي کرد، دخترکي ميانشان بود با صورت خونين. لابد باتومي نصيبش شده بود پيش ازآن.
بعد وسط آن همه جمعيت که مي دويد، دخترک ايستاد.
جايي در آن فضاي خالي بين چماقداران و مردم، برگشت و فرياد زد:
"من نمي ترسم. من نمي ترسم. من ديگه نمي ترسم"
و جمهوري اسلامي سرنگون شد.
جکومت هاي ديکتاتوري با ترس است که حکومت مي کنند. حکومت هاي ايدئولوژيک بر فکر مردم حاکمند، پوپوليست ها بر شکمشان. ديکتاتورها اما تنها بر جسم مردم حکومت مي کنند با ترس از شلاق از زندان از چماق و از گلوله.
بعد فکر مردم رها مي شود از جسم در بندشان، غوطه ور مي شود در روياي آزادي و آنقدر به عمق مي رود که ديگر در بند جسم نيست.
آنوقت است که "نترسي" مي آيد.
درست مانند هنگامه شهيدي و کيوان صميمي که روحشان آزاد شده از جسم در بندشان. از ميان ميله هاي زندان فرياد نترسي شان شهر را برداشته.
انگار كه همه قدرت ديكتاتور در كابوس ما بوده است، انگار كه هرگز وجود نداشته است، انگار كه خدايگاني او و بندگي ما، چيزي نبوده جز خوابي پريشان، بي اساس، بي ريشه در هيچ چيز حقيقي جز هراس ما از اين كابوس و جز ترس ما از قدرت موهوم او.
آنوقت است که درست چشم در چشم ديکتاتور، نترسي بر مي خيزد،نگاهش مي کند و حرف مي زند. آنجاست که ترس جابجا مي شود، اينبار در چهره اوست که ترس جاي مي گيرد،چرا که نترسي را مي بيند که حتي اندروني خانه اش را هم گرفته است.
آنجاست كه نور مي تابد بر اين تاريكخانه وهم آلود. روشن مي شود كه همه آن هيولاهاي هراس انگيز، مترسكهايي پوسيده اند، همه اين قدرت ترسناك چيزي نيست جز دروغ.
کسي نوشته بود :
"بسمه تعالي/ بوي آزادي مي آيد/ والسلام"
و اين بوي آزادي بر نسيم نترسي است که استوار است. با نترسي است که مي وزد و از هر حفره کوچک،هر سياهچاله اي را پر مي کند.
بعد جاي ترس و نترسي جابجا مي شود. امروز "آنها" مي ترسند. از ماي بي سلاح از ما که به تنه وجودمان تبرهاشان را شکسته ايم و هنوز سبزيم.
امروز، بوي آزادي مي آيد.
والسلام
پ.ن.
این متن از وبلاگ آقای ب کش رفته شده است. برای رفتن به خود وبلاگ ایشان و دیدن پست اصلی روی متن کلیک کنید.
|
Comments
|
Trackback
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)
پیوندها
پذیرش
بانک اطلاعاتی برای تحصیلات تکمیلی خارج از کشور
کتابهای صوتی آقای الف
بايگانی وبلاگ
◄
2011
(2)
◄
مهٔ
(1)
◄
مارس
(1)
◄
2010
(11)
◄
نوامبر
(1)
◄
اکتبر
(1)
◄
ژوئیهٔ
(2)
◄
ژوئن
(1)
◄
مهٔ
(2)
◄
آوریل
(2)
◄
مارس
(1)
◄
ژانویهٔ
(1)
▼
2009
(19)
◄
دسامبر
(1)
▼
نوامبر
(2)
٭ قصيده اي براي نترسي-----------------------------...
کمدی الهی*:بالاخره بعد از مدتها امروز لوبیا یک دل ...
◄
اوت
(1)
◄
ژوئیهٔ
(3)
◄
ژوئن
(4)
◄
مهٔ
(3)
◄
مارس
(3)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
2008
(67)
◄
نوامبر
(3)
◄
اکتبر
(3)
◄
سپتامبر
(1)
◄
اوت
(5)
◄
ژوئیهٔ
(7)
◄
ژوئن
(10)
◄
مهٔ
(7)
◄
آوریل
(5)
◄
مارس
(4)
◄
فوریهٔ
(8)
◄
ژانویهٔ
(14)
لوبیا اینجاها رو می خونه
! نامه های ایرونی
!آقای تختهسیاه
!آقای مدل قدیمی
!افکار پریشان
!خانم حنا
!مدرسه فمینیستی
35 درجه
bitter tulip
آدم گلابی
آرش کمانگیر
آزاد نویس
آزاده عصاران
آقا اجازه
آقا امین
آقای ب
آلبالوهای قرمز زندگی
آنسوی نیک و بد
اسپایدرمن
افکار انار
امشاسپندان
امیدانه های امید
بدون ویرایش
برساحل سلامت
بلوط
بهار
بی بی گل
بیندیش
تب 40 درجه
تلخ نوشتههای یک مشهدی
توکای مقدس
جستارها و گفتارها
حقوق دان پاریسی
خارخاسک (2)
خارخاسک هفت دنده
خانم شین
خط خطی
خورشید خانم
داستان ورزشکار شدن انار
در مورد حماقت
دیزل طراحی
ذهن زیبا
رادیوسیتی
روزانه های نونوش
زن زمانه
زن سان
زن یکشنبههای خاکستری
زنانه ترین اعترافات حوا
زندگی دوگانه اینانا
زیتون
سایه
سرگیجه فلسفی یک دیوانه
سولوژن
شادنامه
شبنم فکر
شور و شر
شکاک
عامه پسند
عبدالقادر بلوچ
علیرضا رضایی
غربتستان
فلسفه در اتاق خواب
قاصدک
قوز بالا غوز
لانگشات
لقمانعلی
مثبت من
مجله زنان
مریم گلی
مسیح علی نژاد
مشاهدات یک تگزاسی
ملا حسنی در کانادا
من، فقط یک زن
میدان زنان
مینیمالها و طرحهای رضا ناظم
نان و شراب
نق نقو
ویولت و ام اس
پیاده رو
چهل تیکه
ژرفا
کاکتوس تیلا
کودن با استعداد
گل فروشی شمسی خانوم و عباس آقا
گورنوشته های مرده نیمه متحرک
گوشزد
گیلاسی خانومی
یادداشتهای یک دختر ترشیده
یادداشتهایی از کابل
|