مردی و مردانگی:
خوب این خبر رو که حتما شنیدین. اینکه یک آقا پسر ایرانی دانشجوی دکترا در کانادا، وقتی که در آسانسور با خانمی تنها بودن، سینه خانم را ماچ کردن و حالا به سه ماه زندان محکوم شدن. این آقا در دفاع از خودشون فرمودن که وقتی اون خانم لباس باز می پوشن نباید انتظار داشته باشن که همه مردها بتونن خودشون رو کنترل کنند. اینجا هم سیبیل طلا در این مورد متنی رو نوشته که به نظر لوبیایی لوبیا واقعا حق مطلب رو ادا کرده و اگر پست رو خوندین نظرات دوستان رو از دست ندین که بعضی هاشون بسیار مایه مباهاته.
حالا افاضات لوبیایی*:
1- انقدر این موضوع بی اراده بودن مردها در مملکتمون تکرار شده و نهادینه شده که مردممون (چه زن و چه مرد) واقعا باورشون شده. چه بسا که مایع مباهات بسیاری از آقایون و نشانه مردانگیشونه.
حالا لوبیا یه سوال داره. مثلا اگر یه نفر یه پول گنده، اونم نقد، رو میز یه نفر ببینه و اون رو برداره آیا بازهم قابل دفاعه؟ یا بازم می گین خوب اگر نمی خواست کسی پولش رو برداره، چرا گذاشت رو میز که مردمو تحریک کنه. تازه از نظر لوبیا خیلی هم منطقی تره. یه لحظه بوسیدن تو آسانسور با ارزش تره یا یه عالمه پول؟ کدوم وسوسه انگیز تره؟
آدم شکمو که کم نداریم. اگر بری و بیای ببینی یه شخص محترمی که اصلا هم باهات شوخی نداره، خیلی جدی اومده کل بستنی هاتو خورده، آیا باز هم همین نظر رو دارین؟ آیا باز هم اون فرد محترمه؟ خوب نباید که انتظار داشت همه بتونن خودشون رو کنترل کنند.
2- دسته ای از مردها احساس می کنند که متلک جنسی گفتن، انگولک کردن، خیره شدن و یا دید زدن، و انواع مزاحمتها (که البته همه در زمره تجاوز به حساب میان) لطف بزرگیه که دارن در حق خانمها می کنن و پاسخ به تمنای اون خانم برای مورد توجه قرار گرفتن هست!!! ای عجب از اینهمه هوش و ذکاوت. و مساله قشنگ تر اینه که با وجود اینکه می دونن که چقدر رفتارشون آزار دهنده هست ولی ساعتها باهات بحث هم میکنند که بهت ثابت کنند که خودت خواستی.
لوبیا می خواد اضافه کنه که این افراد مهربان و فداکار همین هوششون رو برای تجاوز به مردهای همجنسگرا هم بکار می برند. یعنی باور بفرمایید که اینها هیچ منظوری ندارند. فقط می خوان به نیازمندان خدمت کنند و بس.
3- عبارت "حالا اتفاقیه که افتاده و خیلی هم بد بوده، ولی دیگه زیاد راجع بهش حرف نزنیم!"
لوبیا یاد هزار باری می افته که برای متهم نشدن به سلیطه گری، برای احساس خجالت از موقعیتی که توش قرار گرفته، و به دلایلی که واقعا خودش هم نمی دونه که از کجا بهش القاء شده بوده، سکوت کرده تا دیگه آبروریزی نشه!! و لوبیا بدون شک مطمئنه که این اتفاقات هر روز و هر لحظه داره تو تاکسی و می نی بوس و مغازه و ... می افته.
لوبیا یاد دهها موردی که دیده و شنیده و خونده از مواردی می افته که کسی مورد آزار شخص آشنا، از فامیل یا دوستان و معمولا از نزدیکان قرار گرفته و وقتی بقیه از موضوع با خبر شدن یا سوت زنان از کنارش گذشتن یا حداکثر به شخص آزار دیده توصیه کردن که از اون فرد خودش رو دور نگه داره. ولی در کل عبارت "حالا اتفاقیه که افتاده، ولی دیگه زیاد راجع بهش حرف نزنیم که آبروریزی نشه" پای ثابت همه عکس العملهاست.
لوبیا نمی دونه، شاید گاهی برای نزدیکان چاره دیگه ای نباشه جز سکوت ولی وقتی فکرشو می کنه اصلا به عقل لوبیاییش نمی رسه که چرا باید آبروی غریبه متجاوز حفظ بشه؟؟ یا چرا این وسط آبروی کسی که بهش تجاوز شده در خطره؟؟
دو موردی که بیشتر از همه لوبیا رو اذیت می کنه یکی مربوط به ماجرای برادران بسیار ارزشی بود که برای استقبال حجاج به فرودگاه رفته بودند و یکی هم مربوط به یک آخوند پیر توی تاکسی بود که نه تنها هیچ کس توی اون تاکسی از لوبیا کوچکترین حمایتی نکرد، بلکه بعد از اون هم که خواست برای هر کس در این باره حرف بزنه از طرف خانواده خودش به سکوت دعوت شد!!!
یه چیز دیگه اینکه لوبیا هیچ تفاوتی بین این قضیه و دلایل بسیار بسیار قانع کننده دوستان مبنی بر علت تعطیل شدن ماهنامه زنان مخصوصا مبحث " تخريب وجهه بسيج و القاي عدم وجود امنيت در جامعه با بازگويي با آب و تاب يك فقره جرم منافي عفت" (نقل به مضمون) نمی بینه.
4- دردناک ترین قسمت ماجرا برای لوبیا صحبتهای دختره تو دادگاهه . وقتی می گه این روز رو دیگه هرگز نمی تونه از ذهنش پاک کنه و چطور دائم در ترس به سر می بره و چطور تمرکزش رو از دست داده و حتی خوابیدن براش دشوار شده.
لوبیا یاد اولین تجربه خودش می افته و احساس وحشتناکش و اینکه چطور از خودش! متنفر شده بود. یاد اینکه چند بار دیگه چنین چیزی رو تجربه کرده بود. لوبیا یاد این می افته که چطور این موضوع تو جامعه ما بصورت روزمره در اومده. لوبیا از خودش می پرسه که آیا دختری توی کشورش وجود داره که حداقل یک بار در عمرش این موضوع رو تجربه نکرده باشه؟؟
*روی صحبت لوبیا قطعا با همه آقایون نیست. لوبیا از آقایون محترمی، که البته تعدادشون کم هم نیست، و در این مقوله نمی گنجند از اینکه در این متن از لغت مردها به صورت عام استفاده شده، پیشاپیش معذرت می خواد.
۱۳۸۶ بهمن ۱۳, شنبه
Posted by
Loobia
at
۱۰:۵۴
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)
|