۱۳۸۶ بهمن ۲۹, دوشنبه

شما ماست رو با چی می خورین؟



1- اونروز توی یه مهمونی یه خانمه داشت از لوبیا در مورد غذاهای کشورش می پرسید. اینکه بیشتر چه چیزایی می‌خورند و چقدر غذاهاشون شبیه اوناست و از این چیزا. یه کم که لوبیا یه چیزایی گفت و داشت مثلا توضیح می‌داد که:خوب ما صد جور خورشت داریم.خورشتها با هم خیلی فرق دارند. هر کدوم انواع سبزی های خاص خودش رو داره و... . همین جوری که لوبیا رفته بود بالای منبر خانمه یه دفعه پرسید: خوب این غذاهاتون رو معمولا چطوری می‌خورین؟

لوبیا: آره داشتم می‌گفتم، خورشتها رو روی برنج می‌ریزیم.

خانمه: نه، منظورم اینه که با چی می‌خورین؟

لوبیا: خوب بستگی به نوع غذا، معمولا مخلفاتش می‌تونه انواع ترشی، ماست ساده یا ماست و خیار، نون، سبزی خوردن، ...

خانمه: نه میگم مثلا یعنی غذا رو با چی می‌خورین؟

لوبیا: آهان، یعنی چه ادویه ای استفاده می‌کنیم؟ خوب ...

خانمه: نه یعنی میگم مثلا خورشت رو با چی می‌خورین؟

لوبیا: آهان، خوب برنج دیگه. ولی فقط اون برنج سفیدها. از این سیاهها و قهوه ای‌ها نداریم.

خانمه: خوب منظورم پلو با خورشت رو...، مثلا با نون می‌خورین؟..

لوبیا: آهان، خوب ممکنه بعضی ها نونم کنارش بخورن. ممکنه هم که کلا اصلا برنج نخورن.

خانمه: بابا می‌گم یعنی غذاتون رو با دست می‌خورین؟ با نون لقمه می‌کنین؟ مثلا ژاپنی‌ها با چوب می‌خورن.

لوبیا: ؟؟؟ (یعنی چی اونوقت؟؟؟)!!!


لوبیا یاد وقتی افتاد که پسر داییش قد یه ارزن بود. مثلا بهش می گفتی اون ماشین چه رنگیه؟ می گفت: نه، اون ماشین نیست، واتنه! (به زبون ارزنی یعنی وانته!)

همون موقعها بود که یه بارسر غذا ارزن پیله کرده بود که من هیچی نمی‌خورم. فقط ماست می‌خوام. مادرش هم هی داشت براش توضیح می‌داد که نه عزیزم ماست سر جاش ولی غذا هم باید بخوری. بعد ارزن دوباره جیغ می‌زد که نه من مااااااسسسست! ماست! ماست! مادرش بالاخره گفت خیلی خوب، اینم ماست. حالا می خوای ماست رو با پلو بخوری؟ ارزن با یک ژست متفکرانه، در حالی که یک نگاه تاسف باری به مادرش می‌انداخت جواب داد: نه، من ماست رو با پلو نمی‌خورم. ماست رو با کاسه می‌خورم!!!!