۱۳۸۶ اسفند ۲, پنجشنبه

لوبیا و فمنیزم (2):
ادامه لوبیا و فمنیزم (1)

این معادله اونجایی به‌هم خورد که لوبیا با کسایی بر خورد کرد که کاملا با دید مثبت به زنها نگاه می‌کنند، برای اونها احترام قایلند و بعضا حتی خیلی بیشتر از اونی که خود لوبیا به توانایی‌ها و حقوق خودش اعتقاد داره برای زنها ارزش قایلند. (لوبیا اعتراف می‌کنه که بعد از اینهمه سال کار و زندگی در جامعه مردسالار، در بسیاری از موارد باورش شده که نمی‌تونه، نباید، برای یه خانم خوب نیست و .... بعد از وارد شدن به جامعه‌ای با معیارهای انسانی‌تر، لوبیا حتی بیشتر به این موضوع پی برد). اما همین افراد با وجود اینکه عملا خیلی از لوبیا فمنیست ترند، ولی با فمنیزم به شدت مخالفند و هرگز حاضر نیستند به این نام خوانده بشن.
در واقع این موضوع کلی لوبیا رو گیج کرده بود. لوبیا در عمل یه چیز دیگه می‌دید، ولی در تئوری؟؟؟ این دیگه از اون حرفهاست. لوبیا اولا نمی‌فهمید که اینها ممکنه چه جوری فکر کنند. دوم هم اینکه پس اینها تا حالا کجا بودن؟!
خوب اول از دوم، لوبیا این افراد رو هرگز ندیده بود، چون اولا همیشه به کسایی که دغدغه اولشون حقوق زنها نبوده بد بین بوده. دوم هم اینکه لوبیا اصولا تا زمان طولانی‌ای دنیا رو سیاه و سفید می‌دیده و رفتار و واکنش همه رو با معیارهایی که تو ذهن خودش بوده می‌سنجیده. خوب دلیلی نداره که همه تو دسته بندی لوبیا بگنجند. ولی خوب حالا این آدمها چرا خودشون رو طرفدار حقوق زنها نمی‌دونند؟
خوب جدا از اینکه نمی‌شه آدمها رو تو یک قالب گنجوند، ولی لوبیا دوتا دلیل مهم برای این موضوع پیدا کرد که البته دومیش از اولیش مهمتره. اولیش کسایی هستند که کلا احساس می‌کنند زنها کلا مشکل خاصی ندارند. کلا همه مشکلات مال مردهاست. این مردها هستند که باید نگران کار، موقعیت اجتماعی، درآمد، تهیه تمام لوازم زندگی به علاوه وظیفه حمایت از زنها و تامین امنیت برای اونها و دفاع از حریم زندگی خودشون به‌اضافه زنها باشند. تازه این مردها هستند که باید به زنها احترام بگذارند، در رو براشون باز کنند، اول نظر اونها رو بپرسن، مواظب باشن که اونها رو ناراحت نکنند و آخرش هم همه حرف از حقوق زنها بزنند. خوب اگر مرد باشی که لجت می‌گیره. اگر هم زن باشی که خوب دیگه چی از این بهتر. چی بهتر از خوابیدن تا ظهر، وقتت رو پای تلویزیون و تو آرایشگاه و کلاس ورزش بگذرونی. با پول آقای همسر خرید کنی. همیشه هم نازت خریدار داشته باشه. (البته صد در صد این موضوع در مورد کسایی که بچه کوچک دارند نیست) حالا بیام بگم من‌هم مثل مردهام که چی؟ خوب حالا مثلا تو قانون زن حق طلاق نداشته باشه، خوب وقتی عشق و تفاهم نیست، خوب توافقی جدا می‌شین. خوب وقتی زندگی انقدر بده، شوهر هم حوصله کش و واکش نداره. مثلا که مرد تو قانون بتونه چهارتا زنم بگیره. چنین چیزهایی تو اطرافیای ما محاله. اصلا شوهر من اهل این امل بازی‌ها نیست. اصلا آبروی خودش می‌ره. اعتبار خودش رو از دست می‌ده. اوووه، حق کار و تحصیل؟؟؟ حوصله داری شما هم ها. و الی آخر.
این گروه، معمولا از قوانین فعلی آگاهی کافی ندارند و در جریان فجایعی که این قوانین هرروزه بوجود میاره نیستند. از طبقه خوشبخت و با فرهنگ/با اخلاق جامعه هستند که در محدوده زندگیشون قوانین متحجر موجود نقش تعیین کننده ندارد و هرگز برخوردی با این قضایا نداشته‌اند. اصلا از وجود این مسایل اطلاع ندارند یا اگر دارند اون رو از خودشون دور می‌بینند.

دسته دوم هم کسانی هستند که تعریفشون از فمنیزم یعنی برتر دانستن زن نسبت به مرد و گرفتن انتقام کلیه ظلمهایی که در طول تاریخ به زن شده از مردها. انتقام موقعیت برتری که مردها با قلدری به زنها در طول تاریخ بدست آوردن، اثبات برتری زنها و پس گرفتن تمام مزایایی که مردها به نام خودشون کردن و زیر دست کردن مردها.

خوب با توجه به این موارد لوبیا لازم داره که مشخص کنه وقتی می‌گه فمنیست واقعا داره راجع به چی حرف می‌زنه؟ بقیه از این کلمه چه برداشتی دارند؟ وقتی کسی خودش رو فمنیست می‌دونه یا مخالف فمنیزم هست چه انتظاری رو تو لوبیا بوجود میاره و منظور واقعی خود اون شخص از فمنیزم چیه؟ برداشت شما از فمنیست و فمنیزم چیه؟

ادامه دارد...