چهارشنبه های لوبیایی:
لوبیا بدین وسیله به اطلاع عموم می رساند که بالاخره این استادش را می کشد. حالا ببینین کی گفت.
نه تو رو خدا، شما قضاوت کنین. شما جای لوبیا. این اوسای لوبیا بهش گفته که بیا هر هفته چهار شنبه ها تو اداره عدسی ساعت چهار با هم "میتینگ" داشته باشیم. لوبیا بهش می گه جناب استاد، نظر به اینکه ایام چهارشنبه به دلایل استراتژیکی تنها روزهایی هستند که لوبیا به لوبیاسرای سفلی نمی رود و لازم است که کلیه اوقات خود را در سر دیگ لوبیا پزی سپری کند، "وود یو مایند" که چهارشنبه ها رو سرهمون دیگ لوبیا پزی "میتینگ" کنیم، یا "میتینگ" مذکور رو یه روزی که لوبیا میره که به لوبیاسرای سفلی منتقل کنیم که به اداره عدسی نزدیک تر باشه*؟
بالاخره بعد از رایزنیهای مقتضی، قرار بر این می شود که عجالتا چهارشنبه آتی مراسم میتینگیه! در اداره عدسی برگزار شود و درهفته های آتی تر! این مراسم به همان دیگ لوبیاپزی منتقل شود.
چهارشنبه آتی:
لوبیا زیر دیگ لوبیا پزی رو کم می کنه و عملیات را نصفه رها می کنه وبا عجله به سمت اداره عدسی می ره، با این امید که "میتینگ" فوق الذکر بیشتر از یک ساعت نخواهد بود و پیش از ته گرفتن لوبیاهای مذکور لوبیا می تونه خودش را دوباره برسونه.
پس از سپری شدن بالغ برنیم ساعت انتظار پشت در اداره عدسی، لوبیا با استاد تماس حاصل نموده، تا جویای احوال شود که استاد طبق معمول در دسترس نمی باشد. خلاصه پس از دربدری های بسیار و نامه نگاری های فراوان، کاشف به عمل می آید که استاد اعظم به نیت ملاحظه کردن احوال لوبیاییه، به دیگ لوبیا پزی مشرف شده بودند.
چهارشنبه آتی تر:
به دلیل برگزاری یک سمینار لوبیا شناسی در لوبیا سرای سفلی، لوبیا طی ارسال یک عدد نامه برقی به شرح ذیل از استاد درخواست
کرد که جلسه یک ساعت به تاخیر بیفتد:
بسمه تعالی
حضور محترم جناب استاد لوبیا مد ظله العالی؛
سلام علیکم،
احتراما، نظر به برگزاری همایشی در راستای لوبیاشناسی پیشرفته، که توسط یک استاد (به از شما نباشه) ارجمند دیگر مربوط به گونه ای بسیار نادردر سلسله اساتید، مورخ چهارشنبه آتی تر و دقیقا در راس زمان برگزاری "میتینگ"های هفتگی اینجانبان، اینجانب لوبیا لوبیا زاده چشم بلبلی اصل، از محضر آنجناب مستدعیست زمان "میتینگ" مزبور را در همان محل اداره عدسی با یک ساعت تاخیر برگزار بفرمایید.
متمنی است موافقت یا عدم توافق آنجناب نسبت به مواد مطروحه در این نامه برقی به اطلاع اینجانب رسیده و لوبیایی را از سردرگمی برهانید.
و من الله التوفیق،
لوبیا لوبیا زاده چشم بلبلی اصل
احتمالا نیازی به توضیح ندارد که نه تنها نامه فوق هرگز پاسخی دریافت نکرد، بلکه تا زمان موعود، جناب استاد هیچ رقمه در دسترس نبودند که نبودند. احوال لوبیاییه در این یوم مبارک چهارشنبه آتی تر هم که احتمالا مشخصه. تمام طول مدت سمینار، یک پای لوبیا دم اداره عدسی و پای دیگش در سالن سمینار بود. البته ذکر این نکته خالی از لطف نخواهد بود که این دو مکان با یکدیگر قریب به پنج دقیقه در حال دویدن فاصله دارند.
علی ایّ حال، اوقات سمینار هم سپری شد و لوبیا شد از اینجا مانده و از آنجا رانده. به هر تقدیر، از آنجا که برگزاری میتینگ هرگز ملغی نشده بود، لوبیای بسیار محترم، ساعات آتی را هم در پشت در اداره عدسی به انتظار نشسته و پس از گذشت اوقات، مقصود حاصل نشده و بدلیل غلبه تاریکی شب بر روز، لوبیا جان دست از پا درازتر و با گوشهای آویخته به منزل مراجعت فرمودند. غافل از اینکه استاد طبق مذاکراتی که با خودشان! داشته اند، این جلسه را ملغی کرده بودند.
اما چهارشنبه آتی ترتر:
محل برگزاری "میتینگ"، موکداٌ، به صورت مکتوب و شفاهی، با یاد آوری های لازم: دیگ لوبیا پزی.
مکان لوبیا تا نیم ساعت بعد از موعد مقرر: دیگ لوبیا پزی.
مکان اوسای لوبیا: اداره عدسی.
چهارشنبه آتی ترترتر:
محل برگزاری "میتینگ"، موکداٌ، به صورت مکتوب و شفاهی، با یاد آوری های لازم: اداره عدسی
مکان لوبیا تا نیم ساعت بعد از موعد مقرر: اداره عدسی
مکان اوسای لوبیا:دیگ لوبیا پزی.
و ...
تا به اکنون و یحتمل تا ابد.
تنها روشی که لوبیا به ذهنش می رسه تا از تکرار بیشتر این ماجرای بسیار جذاب جلوگیری کنه، همانا در خط اول ذکر شده. نه واقعا آخه شما بگین، دیگه راه دیگه ای هم مگه می مونه؟
*لازم به ذکر است که اداره عدسی بخشی از لوبیاسرای سفلی می باشد. اما از لوبیاسرای سفلی برای رسیدن به دیگ لوبیا پزی باید نیم ساعت رانندگی کرد.
|