۱۳۸۶ بهمن ۲۵, پنجشنبه

حافظه لوبیایی (3):


1- لوبیا: نخود، ساعت داره ده می شه ها. نمی خوای بهمون شام بدی؟

نخود با چشمهای گرد نخودانه: ؟؟؟....؟؟؟!!!!
مکالمه فوق دقیقا یک ساعت بعد از خوردن شام رخ داد!!

2- چهارشنبه روزی:
استاد لوبیا: چرا این پاور پوینتت رو آماده نمی کنی که تا قبل از سمینار با هم مرور کنیم؟
لوبیا: استاد حالا وقت هست.
استاد لوبیا: مگه کی باید ارائه بشه؟
لوبیا: تا جمعه ظهر وقت دارم که پاورپوینت رو براشون بفرستم. احتمالا سمینار هفته دیگست.
استاد: ؟؟؟ کدوم سمینار؟؟ مطمئنی؟ سمینار "لوبیا چیتی ها" رو می گم ها. ولی تا اونجا که من یادمه همین جمعه بعد از ظهر هست.

و به این ترتیب بود که لوبیا فهمید پس فردا سخنرانی داره.

3- لوبیا: الو، سلام، ما امروز ساعت 4 باهم قرار داریم. زنگ زدم بپرسم قرارمون تو"اداره عدسی"هست یا سر "دیگ لوبیا پزی"؟

از اون طرف خط: ....

لوبیا: O.K, O.K بسیار خوب.

بلافاصله بعد از قطع کردن تلفن، لوبیا از خودش می پرسه: گفت کجا؟؟؟!!!

پ.ن: حالا لوبیا کم کم به پست قبلی خودش هم شک می کنه. یعنی دو حالت داره: یا دوتا گیج به هم افتادن، یا لوبیا خودش گیجه فکر می کنه بقیه هم گیجند. به هر حال مهم اینه که قضیه از طرف لوبیا حل شده است! حالا بقیه می تونن یه فکری به حال خودشون کنن!!