۱۳۸۶ بهمن ۳۰, سه‌شنبه

لوبیا و فمنیزم (1):

لوبیا همیشه و همیشه براش جزو بدیهیات بوده که در جامعه و فرهنگی زندگی می‌کنه که توش زنها با مشکلات بسیار زیادی مواجه هستند. مشکلاتی که به ذات زنانه بستگی نداره. بلکه این جامعه/فرهنگ هست که این مسائل رو به زنها تحمیل می‌کنه. خوب، اینکه ما مشکلات فرهنگی بیشماری داریم و این مسئله تنها یک بخش از اونه هیچ جای بحث نداره. یه مسئله مهمتر برای لوبیا همیشه این بوده و هست که چرا قوانین مملکت ما نه تنها از این فرهنگ حمایت می‌کنه، بلکه مشکلات اضافه هم ایجاد می‌کنه.

خوب وجود این تبعیض‌ها و اجحاف‌ها همیشه برای لوبیا کاملا واضح بوده. حتی اگر خودش هم باهاشون درگیر نبوده، ولی همیشه بهشون حساس بوده. لوبیا همیشه تعجب می‌کرده که چرا تغییر دادن مسئله به این واضحی اینقدر با مقاومت مواجه هست؟ چرا تا بحث حمایت از حقوق زنها می‌شه یه عده (از زن و مرد) سریع جبهه می‌گیرند؟ یعنی آیا واقعا فکر می کنند نباید تغییری ایجاد بشه؟ خوب در جواب خودش لوبیا افرادمخالف با حقوق زنها رواینطوردسته بندی می‌کرد:

1- مردهایی که نه به دلیل برتری حقیقی، (صلاحیت بیشتر، علم بیشتر، مدیریت بهتر، توانایی بیشتر، هوش بیشتر، و...) بلکه فقط به دلیل اینکه در چنین محیطی مرد به دنیا اومدن بالفطره رییس و فرمانروا هستند و موقعیت بی چون و چرای خودشون رو در خطر می‌بینن. مردهایی که می دونن به محض اینکه قبول کنند که زن هم دارای عقل، شعور، قوه تشخیص، توانایی یاد‌گیری، و... ویا حتی فقط یکی ازاین موارد هست، ممکنه که موقعیت بی چون و چراشون متزلزل بشه. مثال از این دست زیاده و لوبیا همیشه فکرمی‌کرد/ می‌کنه که این گروه اکثریت افرادی رو که به شدت با قبول هر نوع تغییری در وضعیت موجود مخالفت می‌کنند رو تشکیل می‌دن. جالب اینکه این افراد تو تمام رده‌های اجتماعی هم وجود دارند. این افراد گاهی این عقیده رو به وضوح ابراز می‌کنند و گاهی درحالی که از نظر تئوری اعتقاد به این قضیه رو رد می‌کنند، ولی در عمل کاملا بهش پایبندند. خوب مقاومت این گروه برای لوبیا توجیه‌پذیر بود.

2- گروه دوم زنان و مردانی که احساسات مذهبی قوی و اطلاعات کمی دارند. به عبارت بهتر تعصب مذهبی دارند (که این مسئله تنها هم به اسلام مربوط نمی‌شه). این افراد به خودشون اجازه نمیدند که به چیزی که بهشون گفته شده دستور الهی هست شک کنند یا در موردش فکر کنند. حتی اگر به وضوح ببینند که اعتقادشون ممکنه اشتباه باشه یا کاربردش رو از دست داده باشه، از روی ترس از عقوبت الهی یا چون و چرا کردن در امر خدای آگاه به رموز هستی ترجیح می‌دن که در موردش فکری نکنند و نظری ندهند. یا با حسن نیت سعی در توجیه و دلیل پیداکردن برای این دستورات می‌کنند تا بتونند بدون تغییر دادن در اصل قضیه به اون چهره مقبولی بدن. خوب این گروه هم برای لوبیا قابل درکند.

3- گروه سوم، زنان و مردانی که طی مناسبات اجتماعی، آداب و رسوم، ترس از قضاوت شدن، ترس از مطرود شدن از اجتماع و ترس از انزوا یا حتی تنبیه شدن ترجیح می‌دن که حرفی نزنند. یک مثال خیلی معمولیش ترس از زن‌ذلیل شناخته شدن برای مردان یا ترس از خشن شناخته شدن برای زنان است. و این موضوع می‌تونه بسته به جامعه مورد نظر ابعاد خیلی عمیق‌تری به خودش بگیره. این گروه با تغییر باورهای عمومی ممکنه که تغییر موضع بدن و یا انقدر به نقش تعریف شده خودشون خو بگیرند که دیگه رفتار دیگه‌ای رو نتونند متصور بشن.

4- گروه چهارم زنانی هستند که از ابراز ناتوانی، کم فهمی، وابستگی و... سود می‌برند. مثال از این دست هم فراوونه. این گروه افراد از نظر لوبیا فاقد دید کلان هستند و به نتیجه کوتاه مدت و در حوزه محدود دلخوشند. لوبیا صرفنظر از مدرک تحصیلی و طبقه اجتماعی، این گروه رو تو دسته آدمهای نا‌آگاه می‌ذاره.

خوب لوبیا فکر می‌کنه که به جز گروه اول که عامدانه و عالمانه در برابر هرگونه بهتر شدن اوضاع زنان مقاومت می‌کنند، بقیه در صورت دریافت آگاهی می‌تونن این تغییرات رو در خودشون و اطرافشون ایجاد کنند. لوبیا همواره بقیه افراد رو جزو مدافعین حقوق زنان (فمنیست) می‌دونست. اما معادلات لوبیا یه روز به هم خورد.

ادامه دارد...