۱۳۸۷ مرداد ۱۰, پنجشنبه

ماهی‌هایی که جیغ می‌کشند و غیره:


1. می‌گن یکی از مشکلات فرهنگی ما اینه که کار گروهی بلد نیستیم بکنیم. تو کارها مشارکت نمی‌کنیم. تقسیم‌کار نمی‌کنیم. راستش لوبیا اصلاً این موضوع رو قبول نداره. مثال سادش اصلاً خود لوبیا. بهترین وقتها برای لوبیا وقتهاییه که نخود اینجاست. انقدر خوبه. به‌به! کارها تقسیم می‌شه. مثلاً عصر که میان خونه، نخود همه ظرفهای جمع‌شده را می‌شوره! لوبیا بهش یادآوری می‌کنه که مبادا بعضی‌ها رو جا بذاره! یا مثلاً لوبیا ابراز خستگی می‌کنه، نخود شام رو می‌پزه! بعد نخود میز رو می‌چینه، لوبیا شام رو می خوره! بعد لوبیا از بس خورده داره می‌ترکه، دیگه نمی‌تونه کاری کنه، اون‌موقعست که نخود بقیه کارا رو هم می‌کنه. ولی نه‌که فکر کنین لوبیا هیچ‌کاری نمی‌کنه‌ها! لوبیا تمام مدت همفکری می‌کنه. یعنی واقعاً یک تقسیم کار بسیار عالی برای اینکه کارها فقط رو دوش یک‌نفر نباشه.

2. اینجا لوبیا دوتا ماهی قرمز داره. همون دوتا که برای عید خریده‌بود. گهگداری این ماهی‌ها یک صدای عجیبی از خودشون درمیارن. راستش لوبیا تا حالا صدای ماهی نشنیده بود. اولهاش لوبیا احساس می‌کرد تنگشون داره ترک می‌خوره. صداش مثل صدای ترک‌خوردن استکان سردی هست که توش آب داغ بریزین. لوبیا هرچی دور و بر تنگ رو نگاه می‌کرد خبری از ترک نبود. گاهی به‌نظر میاد صدای کشیده‌شدن خیلی محکم دست روی شیشه هست. همون قرچ تمیزی! ولی آخه ماهی قرمز مگه چقدر زور داره که خودش رو اینطوری بکشه به بدنهٔ تنگ؟ لوبیا دقت که کرد دید موقعی که این صدا رو از خودشون درمیارن حتی نزدیک بدنهٔ تنگ هم نیستند. حتی نزدیک سطح آب هم نیستند که بشه براش یه تئوری دیگه تراشید. یعنی این ماهی‌ها واقعاً جیغ می‌زنن! و صدای جیغشون هم تو آب دمپ نمی‌شه! نکتهٔ جالب اینجاست که وقتی دو سه روز باشه که غذا نخورده باشن این صدا رو از خودشون درمیارن. یعنی دارن لوبیا رو صدا می‌زنن بهشون غذا بده؟ این اولین باری نیست که لوبیا ماهی قرمز داره. چطور هیچ‌وقت نفهمیده بود که ماهی‌ها چنین صدایی می‌دن؟ لوبیا به هر کی هم می‌گه کسی باور نمی‌کنه. یعنی اینها ماهی‌های ویژه‌ای هستند؟

3. والدین محترم، لطفاً از ننر کردن بیش از حد کودکان خود بپرهیزید. مردم وظیفه ندارند فرزند تحفهٔ شما را تحمل کنند. سعی کنید به کودک خود آداب صحبت کردن و رفتار اجتماعی را بیاموزید. کودک دلبند شما تا سنین 23-25 سالگی باید حداقل از بار معنایی کلمات و تفاوت فحش و تعارف و شوخی اطلاعات مختصری داشته باشد!

4. لوبیا دلش برای خونوادش خیلی تنگ شده. دلش برای پدر و مادرش خیلی خیلی تنگ شده. یعنی دوباره کی می‌شه ببیندشون؟ این روزها خیلی بهشون فکر می‌کنه. خیلی زیاد.
-----------
بعداً نوشت: دیشب لوبیا راجع‌به این ماهی‌های افسانه‌ایش اینجا نوشته. امروز صبح می‌بینه نصف دم یکیشون رفته. کلی نشسته غصه‌خورده. الان هم داره می‌ره براشون داروی دم‌خوره بگیره. یعنی ماهیه خوب می‌شه؟
بعداًتر نوشت: لوبیا یک قطرهٔ آبی رنگ برای ماهی‌ها خریده. روش نوشته تا 48 ساعت خوبشون می‌کنه. گفته یک قطره بریزین تو یک گالن آب (تقریباً 4 لیتر). این طفلکها آبشون یک لیتر هم نیست. رو ظرف دارو نوشته ممکنه سرطان‌زا باشه. یک رنگ سمجی هم داره. الان یک کمش ریخته روی دستم هرچقدر می‌شورم پاک نمی‌شه. اینه که لوبیا نمی‌خواد محلولشون رو تو ظرف‌های خودشون درست کنه. به اندازهٔ کافی هر‌روز با مواد سرطانزا کار می‌کنه. لوبیا نشسته با دقت یک قطره رو با چاقو به چهارقسمت مساوی تقسیم کرده یک چهارمش رو ریخته تو آب اینا! حالا هی نشسته تماشا می‌کنه می‌بینه اینا بی‌قراری می‌کنن، هی می‌بره آبشون رو نصف می‌کنه دوباره آب می‌ریزه مبادا اوردوز شن. حالا یعنی این دوباره دم در میاره؟ لوبیا دقت کرده دیده اون‌یکی هم یه‌کوچولو از بالهٔ پشتش خورده‌شده. نکنه این یکی خیلی وقته مریض شده لوبیا نفهمیده؟
آقاههٔ ماهی‌فروش می‌گفت این ماهیها رو نباید تو تنگ نگه‌داشت. حتماً باید تو آکواریم باشن و آبشون دایم فیلتر بشه.