روزمرهٔ لوبیایی:
..
..
1. خوب به سلامتی لوبیا سیستم نظرخواهیش رو عوض کرد. حالا لوبیا امیدواره دیگه کسی با این جدیده مشکلی نداشته باشه. ولی مسیله اینه که کامنتهای قبلی همه پرید! آیا کسی میدونه اونها رو چجوری میشه بازیافت کرد؟
..
2. این لوبیا یه مدتیه داره از گودر استفاده میکنه که دیگه اگه خدا بخواد به سلامتی با یک کلیک ببینه کی چی گفته و دیگه هی از صبح تا شب نشینه اینور و اونور کلیک کنه. اما اینطوری انگار نه انگار اصلاً وبلاگ خونده. وبلاگ خوندن خوبیش به کلیک کردنش و از این سوراخ به اون سوراخ سرک کشیدنشه انگار. همهٔ خوبیش به دیدن رنگ و روی صفحه و تجسم حال و هوای نویسندهٔ وبلاگ و دیدن کامنتها و جوابها و سرک کشیدن به اون لینکهای بغل بعضی صفحههاست. اصلاً اینطوری خوندن تو یک صفحهٔ سیاه و سفید هیچ حسی به لوبیا منتقل نمیکنه. انگار چک لیست کارهای روزانشو نگاه میکنه! فرق گودر خوندن با یکی یکی کلیک کردن و سرک کشیدن مثل فرق ایمیل گروهی به همهً دوستها فرستادن هست با رودررو دیدن تکتکشون و وقت گذاشتن و احیاناً یه چایی هم با هم خوردن.
..
3. آآآآی مردم گودر خون، لینکهای اون بغل صفحه ها رو از دست ندین.
..
4. دیدین تا حالا یکی داوطلب یک کاری بشه، بعد صبح تا شب بشینه فکر کنه چجوری از زیرش دربره؟ حالا دیدین یکی یه کلاس الکی داوطلبانه برداره. براشم پول بده بعد حتی اونروهم نره؟ وقتیهم میره کلاً هیچ کاریش رو هم نکنه؟
..
5. اون یه نقر نابغهٔ شماره 4، که اصلاً هم اسمش لوبیا نیست اول قرار بوده مثلاً روزهای دوشنبه صبح زود و جمعهها دوساعت داوطلبانه بره یک کاری رو انجام بده. بعد یک مدت دیده دوشنبه صبح بیدار شدن سخته، رفته روزش رو عوض کرده انداخته سهشنبه. اومده خونه میبینه دوشنبهٔ هفتهٔ آینده و هفتهٔ بعدترش کلاً تعطیل بوده. یعنی خودش تنهایی اینکار رو کردهها. کسی کمکش نکرده.
..
6. همون تنبل شمارهٔ چهار و نابغهٔ شمارهٔ پنج دوباره چند وقت پیش رفته دقیقاً هفتهٔ قبل از جمعهای که همهجا تعطیل بوده، تاریخ جمعههاشم عوض کرده. اینبار از نبوغش بهتنهایی استفاده نکره ها! تجربه هم البته مهم بوده!
..
7. چند روزه هوای لوبیاسرا گرم شده. گرم که میگم یعنی 36-37 درجه. اینجا این گرما غیرمعموله. به همین دلیل خونهها معمولاً وسیلهً خنککننده ندارند. امروز یه نفر از لوبیا میپرسه این هوا تورو یاد ایران نمیندازه؟ لوبیا میگه ولی فرقش اینه که اونجا ما همهجا کولر و تهویه داریم. ولی اینجا باید گرما رو تحمل کنیم. اما لوبیا نمیگه اونجا هوا می ره بالای 40 درجه. لوبیا دیگه نمیگه اونجا تمام روز با مقنعه و مانتو و شلوار عرق میریخته. لوبیا دیگه نمیگه تاکسیها هرچقدر هم که نو بودن هیچوقت کولرشون رو روشن نمیکردند. لوبیا نمیگه حتی وقتی میخواست آژانس بگیره باید تأکید میکرد ماشین کولردار بفرستن. لوبیا از اتوبوس که دیگه اصلاً حرف نمیزنه. لوبیا اصلاً بهروی خودش نمیاره که اینروزها حتی تو خونهها و ادارهها هم ممکنه کولر و تهویه باشه. ولی برق...! لوبیا میگه بذار این یک بار رو با خودشون فکرکنن ماهم مثل این کشورهای عربی هستیم. تو اوج گرما وسط کویر خشک هیچ گرمایی حس نمیکنیم.
------
پ.ن: به سلامتی انگار این کامنتدونی کار میکنه. بیام سر فرصت یک کم باهاش ور برم ببینم میشه بهترش کرد یا نه.:)
|