لوبیا و فمنیزم (3)
یکی بود یکی نبود. یه لوبیایی بود که کلاً خیلی عصبانی بود. این لوبیا از خیلی چیزا عصبانی بود، ولی از بعضی چیزا بیشتر عصبانی بود. یکی از اون چیزایی که لوبیا ازش بیشتر عصبانی بود، مشکلات فرهنگی و اجتماعی جامعهای بود که لوبیا توش بزرگ شده بود. چون این لوبیا خودش زن بود، نسبت به مشکلات زنها یهکم بیشتر عصبانیتر بود! بعد این لوبیا یه روز که شروع کرد از این تریبون داد و بیداد کردن، این برادرغضنفر از لوبیا استعلام کرد که چرا شما فمنیستی؟ بعد چون لوبیا طبق توضیحات مبسوطی که اینجا و اینجا داده بارها با این سوال مواجه شده بود و بدلیل اینکه کلاً معتقد هست که در بسیاری موارد، از جمله همین مورد غضنفر مذکور این سوال ناشی از سوء برداشت هست وهمینطور بهدلیل حساسیت شخصی خودش به این موضوع، لوبیا تصمیم گرفت که شرح مبسوطی از فمنیزم و انواع و اقسامش بده و بعد برسه به اینکه این قضیه تو مملکت ما کجا قرار داره و آخرش هم بگه نظر خود لوبیا این وسط چیه. این شد که شروع کرد این پستها رو گذاشتن. ولی به دلیل طلسم شدگی وبلاگ نویسی لوبیایی در این مدت و اینکه کلاً از اونجا که اینجا قرار نیست وبلاگ فمنیزمی باشه و مخصوصاً به دلیل اینکه وقتی چیزی برای مدت زیادی نصفه میمونه نه تنها لطفش رو از دست میده بلکه برای لوبیا بصورت آیینه دق عمل میکنه، لوبیا از منتشر کردن تمام جزییات مطالبی که در نظر داشت صرفنظر میکنه و سعی میکنه فقط نظر خودش رو بطور خلاصه بگه و بقیش باشه برای بعد.
تعریف رسمی از فمنیزم، تاریخ فمنیزم و دوره های مختلف اون و اینکه کلا فمنیست ها در هر دوره ای چه هدفهایی رو دنبال میکردند و انواع گرایشات فمنیستی که وجود داره رو میشه ازاینجا دید. چیزی که لوبیا میخواد روش تاکید کنه دیدگاههای بسیار بسیار مختلفی هست که بین خود فمنیستها وجود داره. دقیقاً مثل هر عقیده دیگهای. اینکه نمیشه کلی در موردش بحث کرد.
یکباربیندیش یه مقالهای رو معرفی کرده بود که تو کامنتهای این پست لوبیا هم بهش اشاره کرده بود. همینطور غضنفر اینجا دربارش بیشتر توضیح داده. اصل قضیه اینه که میگه این موضوع که مردها از زنها در موقعیت برتری هستند واقعیت نداره، چون به همون نسبت اگر به مجرمین و جنایتکاران و معتادین و زندانیها و ... هم نگاه کنیم میبینیم که بازهم اکثریت با مردهاست. پس اگر اونوری نگاه کنیم میشه مردها بدبختترند. همینطور میگه دلیل اینکه مردها دربسیاری از موارد از زنها جلوترند، واقعا این نیست که عقب نگهداشته شدند، بلکه بطور کلی زنها انگیزه رقابت رو ندارند. همینطور شکاک اشاره کرده بود که حقوق مساوی باید در قبال مسوولیت مساوی باشه.
لوبیا این موضوع رو کاملا قبول داره. ولی لوبیا یه چیز دیگه رو هم به شدت قبول داره. و اون اینکه مشکل زنهای جامعه ما خیلی خیلی بنیادیتر از اینهاست. این مقاله در سال 2007 و در آمریکا منتشر شده. یعنی برای جامعهای که در اون شانسهای برابر وجود داره. یعنی برای ملتی که زنهاش ازدهه اول قرن نوزدهم (حدود صد سال پیش) شروع کردند با فرصتهای نابرابر جنگیدن و امروزه زنهایی که در بسیاری از موارد امکان بالقوه پیشرفت رو دارند، هنوز 50٪ سنا رو نگرفتند. بعد یه عده میگن این تقصیر جامعه مردسالاره که زنها رو عقب نگهداشته، این بابا هم میگه نه! به دلایل عدم احساس نیاز و یا هر چیز دیگری زنها خودشون حوصله وارد شدن به چنین مقولههایی رو ندارند. از اختلاف جامعه ما با اونها همین بس که در این کشور بر خلاف کشور ما، نتیجه چنین تحقیقی این نیست که خوب اگر مثلا تعداد زنها در فلان عرصه کمتره، پس حتماً با روحیاتشون سازگار نیست. پس بهجای هدر دادن بودجه برای این اقلیت، کلا بیایم ندیده بگیریمشون. بلکه نه تنها از اقلیت موجود حمایت میشه، حتی بودجه و موقعیتهای ویژهای در نظر گرفته میشه تا افراد بیشتری از اون گروه بتونن وارد اون رشته بخصوص بشن.
به نظر لوبیا جمع بستن حقوق زنها در ایران که زن به عنوان مال و اموال مرد شناخته میشه، با کشوری مثل آمریکا که در اون حتی تبعیض مثبت به نفع زنها برقراره نهایت بیانصافیه. همینطور عبارت "گویا مشکل فقط حضانت و حق الارث و قضاوت زنه!"
لوبیا با اطمینان میگه که اگر در ایران اگر خانواده حقوق زن رو به رسمیت شناخت، شناخت. وگرنه قانون نه تنها هیچ حمایتی از زن نمیکنه، بلکه هرجا که بتونه براش مشکل هم درست میکنه. فمنیسم تو ایران هنوز خیلی مونده که بخواد برای برابری بجنگه. فعلاً اگر گاهی گداری صدایی ازش بهگوش میرسه برای کم کردن ظلم و اجحافیه که در ایران به زن میشه و برای درخواست یه سهم کوچیک از زندگی. اگر الان بحث روز در آمریکا اینه که آیا خانم کلینتون چون زنه باید رییس جمهور بشه یا نه، مشکل زن ایرانی اینه که آیا اجازه داره از خونه بدون اجازه خارج بشه؟ آیا اجازه کار داره؟ آیا میتونه درس بخونه؟ آیا میتونه کلاس زبان بره؟! میتونه فکر کنه ببینه چه کاری دلش میخواد یاد بگیره؟
اگر مشکل فمنیست اروپایی و آمریکایی اینه که بعضیها علیرغم تمام حمایتی که دولت ازشون میکنه، خشونت خانگی رو گزارش نمیدن، مشکل زن ایرانی اینه که ابدا ازش حمایتی نمیشه، تازه اگر متهم نشه. مشکل اینه که اکثریت جرایم مربوط به حیطه خانوادگی توسط زنهایی صورت میگیره که بارها مورد خشونت واقع شدن، بارها درخواست طلاق کردند و بارهامحکوم به تحمل شرایط شدند.
همه اینها به غیر از آمار رو به ازدیاد خودسوزیها توسط زنهایی هست که مجبور به تحمل ازدواجهای مملو از خشونت هستند.
اگر بحث فمنیستهای اروپایی و آمریکایی تعیین مرزهای آزار جنسیه، مشکل زن ایرانی اینه که بعد از اینکه بهش تجاوز شد متهم هم میشه. واگر بخواد از خودش دفاع کنه، بازهم دستش به جایی بند نیست. چه برسه به آزارهای جنسی هر روزه که اصولا جایی برای مطرح شدن نداره.
اگربحث فمنیسم در دنیای امروز اینه که زنها باید آزادی انتخاب نوع رابطه جنسیشون رو داشته باشند، ما در ایران دخترهامون رو بهخاطر بد حجابی به تماشای سنگسارتماشای سنگسار میبریم تا متنبه بشن.
اگر مشکل فمنیسم تو دنیا بهرهکشی جنسی از زنهاست، ما تو ایران زنی که توسط همسر خودش وادار به تنفروشی میشه رو سنگسار میکنیم. و کرور کرور دختر به کشورهای دیگه صادر میکنیم و قربانیان فحشا رو مجازات میکنیم. اگر برادر یا پدر به دختری تجاوز کرد، اون دختر هست که مجازات میشه.
مشکل مملکت ما قتلهای ناموسی برای مردان بدون مجازات هست. نه فقط بخاطر رابطه بدون مجوز، نه حتی بخاطر بدبینی، بلکه حتی برای پیشگیری از آینده نامعلوم.
مشکل مملکت ما قتلهای ناموسی برای مردان بدون مجازات هست. نه فقط بخاطر رابطه بدون مجوز، نه حتی بخاطر بدبینی، بلکه حتی برای پیشگیری از آینده نامعلوم.
لوبیا دوست داره اضافه کنه که این لینکها فقط چندتا مثال از اتفاقهایی هست که خبرش اخیراً به گوش لوبیا خورده، فقط محض نمونه. تازه از بین معدود مسائلی که ممکنه خبرش منتشر بشه.
آیا فقط زنها مشکل دارند؟ خیر. مردها هم دارند. بچهها هم دارند. همجنس گراها هم دارند. کارگرها هم دارند. معلمها هم دارند. اقلیتهای مذهبی هم دارند. کارمندها هم دارند. بازنشستهها هم دارند. هنرمندها هم دارند. نویسندهها هم دارند. ولی نمیدونم چرا حرف زدن راجعبه زنها باعث آلرژی میشه. بدون توجه به اصل قضیه سریع برچسب فمنیزمی میخوره و تحریم میشه. و به نظر میرسه عنوان کردنشون مانع رسیدن بقیه اقشار جامعه به حقوقشون بشه. جالب تر از همه اینه که گروهی که در حال حاضر به عنوان فعالین حقوق زنها شناخته میشن، و به جرم فمنیستی دایم متهم هستند، تنها گروه رسمی هستند که برای حقوق کودک و همینطورلغو مجازات اعدام فعالیت میکنند.
---
پ.ن. لوبیا میخواد اینجا اضافه کنه که متاسفانه هیچ فعالیتی برای حقوق زنها نداره و عضو هیچ گروه فمنیستی هم نیست و فقط تخصصش در امر غرغر به شرایط موجوده. همونطور که در مورد بقیه چیزها غر میزنه. هرچند دوست داشت که میتونست حداقل تو یه زمینه بیشتر از غر زدن کاری کنه. اینه که این مطلب نه بیانیه است، نه گردآوریه نه هیچی.
پ.ن.2. غضنفر مذکور خوندن مطلبی با آدرس http://sj.blogsky.com/Default.bs?PostID=49 رو پیشنهاد کرده. دسته بندی خوبیه از طبقات اجتماعی در ایران و اینکه فمنیزم هم مثل اصلاح طلبی دغدغه تنها بخش کوچکی از جامعه هست و مادامی که اینطوره امیدی به اینکه بتونه پیشرفتی بکنه نیست. لوبیا خوندنش رو توصیه میکنه.
|