خواب دیدی خیرباشه لوبیا!
هفته دیگه لوبیا برای شرکت تو یه کنفرانس چهارروزه داره میره شهر. از اونجا که این شهر هم دوره هم دیدنی، لوبیا تصمیم گرفته که حالا که اینهمه راه داره میره، بعد از تموم شدن کنفرانس یه چند روزی هم بمونه و ببینه این شهر شهر که میکنن چیچی داره که لوبیاکده نداره.
حالا لوبیا پریشب خواب دیده که داره برای این سفرش برنامهریزی میکنه. تو خواب این کنفرانس تو شیراز برگزار میشد! بعد لوبیا داره با خودش فکر میکنه که من که دارم اینهمه راه رو تا ایران میرم! میخوام هم چند روز اضافهتر بمونم! خب چرا نمیرم تهران؟ لوبیا با خوشحالی فکر میکنه که تازه عید هم هست و میتونه همه رو ببینه.با خودش میگه: وای چقدر من خنگم! چرا زودتر به فکرش نیفتادم؟ بعد لوبیا تو خواب داره فکر میکنه اگر از شیراز خارج بشه یه وقت برای ویزاش مشکلی پیش نیاد! بعد میگه نه بابا. مگه تو ایران سفر کردن ویزا میخواد؟ از اون طرف لوبیا داره فکر میکنه که خب چرا چند روز کنفرانس خونوادش نیان شیراز؟ بعد داره فکر میکنه براشون چجوری میشه الان تو این شلوغی عید جا پیدا کرد؟!
صحنه بعدی جاییه که لوبیا تازه فهمیده چقدر رفتن به ایران براش غیر منتظره بوده. لوبیا از شدت خوشحالی همینطور داشت گریه میکرد و برای نخود تعریف میکرد که چقدر همه چیز براش غیر منتظره بوده و چقدر از رفتن به ایران هیجان زدهاست و همینطور اشک میریخت و میگفت این بهترین عیدی بود که میتونسته بگیره.
نشون به اون نشونی که صبح با چشمهای ورم کرده و پف کرده از خواب بیدار شد و تمام روز از خوابی که دیده بود گیج بود. لوبیا فکر میکنه دیدن این خواب ناشی از خوندن این متن حقوقدان پاریسی بود. حقوقدان جان,عیدت مبارک و هدیه سال نوت مبارک تر.
۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه
سال نو همگی مبارک
اینم یک هفت سین لوبیایی:
البته بعد از چهارشنبه سوری لوبیایی:
Posted by
Loobia
at
۰:۰۴
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)
|