اصولاً خیلی سخته که کسی از پشت درهای بسته و با دیدن قاچاقی چندتا عکس و فیلم بخواد بفهمه که دموکراسی چی چیه و آزادی بیان چی میگه و حقوق شهروندی رو چندم برج میدن و غیره. مطمئناً هم جامعهٔ ما با این قبیل قرطیبازیها خیلی فاصله داره. اینهم کاملاً قابل درک هست که هر جامعهای برای تحول ناچار هست که از یک دورهٔ گذار رد بشه که این دوره بنا به ماهیت اون تحول و عادات و باورهای اون جامعه و همینطور ظرفیتهای اون میتونه سختیش و هزینهبریش تغییر کنه. خیلی هم طبیعیه که هر نسل با نسل قبلی و بعدیش تفاوتهای عقیدتی و رفتاری داشته باشه. ولی چیزی که این وسط برای لوبیا غیرقابل قبول هست نبودن سیستم صحیح و اندیشمندی هست که بتونه هزینههای این تحول رو به حداقل برسونه که لوبیا دوست داره راجعبهش یککم اظهار فضل کنه. اما قبلش اینرو هم اضافه کنم که لوبیا هیچ نگران اینکه مثلاً جوونها از دست برن و این چیزها هم نیست. چون تا اونجا که لوبیا میدونه همیشه این نسل قبلیها معتقد بودند که نسل بعدیهاشون چقدر بد شدند و ال شدند و بل شدند. نسل بعدیها هم بعداً که خودشون از شر و شورش افتادن و راه خودشون رو پیدا کردن، نگران نسل بعدتریها بودند و تا حالا هم زمین بالانس نزده و آسمون هم به همچنین. لوبیا غصهٔ فرهنگ رو هم نمیخوره. چون معتقده اونهم راه خودش رو پیدا میکنه. اما نگرانی لوبیا از هزینهای هست که این وسط تا آدمها بخوان به خودشون بیان باید بپردازند.
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۶, پنجشنبه
ما مردم جوگیر:
تو جامعهٔ ما که کلاً دغدغههای اصلی سردمداران یکسری مسائل تخیلی و کلاً دور از نیازهای روز هست و اصولاً ازشون انتظار زیادی نباید داشت. مسایل تخیلی هم که خوب نیاز به متخصص و جامعهشناس و اقتصاددان و حقوقدان و این چیزها نداره و با یک سری کارشناسهای متخصص در امور تخیلی میشه سالها براش حرفهای صد من یک غاز زد و به امید معجزه صلوات جمیل ختم کرد.
خلاصه کسایی که سرشون به تنشون بیارزه و احتمالاً فکرشون برای مسائل جدید هم باز باشه که صداشون جایی شنیده نمیشه. این وسط علی میمونه و حوض معروفش. علی هم میگه خوب چی کار کنم؟ اولین کار اینه که ببینم بقیه دنیا چی کار کردن. که خوب خیلی هم خوبه. ولی به شرط اینکه اولاً واقعاً بتونه ببینه و ثانیاً بتونه اونرو با شرایط خودش وفق بده. اما مشکل از همینجا شروع میشه. اینکه علی تو تاریکی و با دست و پای بسته یه گوشهای رو میبینه و چون اغلب هم نه حوصلهاش رو داره، نه روش درست دیدن رو بلده و نه امکانش رو اولین و آسونترین و صد البته باب طبعترین برداشتش رو بهعنوان راهحل انتخاب میکنه.
مدتهاست که این جمله رو بارها و بارها شنیدیم و تکرار کردیم که: بعععله. زمونه عوض شده. دیگه گذشت اونموقعی که مردم رو میشد تو جهل نگهداشت. الان دیگه جوونها با بودن تلویزیون و ماهواره و اینترنت آگاه شدن. لوبیا خیلی دوست داره بدونه که کجای وسیلهٔ تفریحی مثل ماهواره میتونه فهم آدم رو بالا ببره؟ یا این جوونهای ما معمولاً از اینترنت چه استفادهای میکنند که یکمرتبه و بدون چک و چونه فهیم میشن؟ یا مثلاً بارها دیدیم که طرف از نظریهاش با چه حرارتی دفاع میکنه و برای اینکه نظرش رو اثبات کنه از چندتا فیلم هالیوودی که دیده شاهد میاره.
مسئله این نیست که جوونها واقعاً مطلع شدند یا دنیای ارتباطات داره همینطور دانش و آگاهی بهشون تزریق میکنه. مسئله اینه که بزرگترهاشون خیلی بیاطلاعند و کلاً جامعهمون خیلی بیسواده و البته جوگیر! درست بهدلیل همین بیسوادی عمومی وقتی هم حرفی از دهن یک آدم دانشگاه رفته، در بیاد کسی نمیپرسه که مثلاً خانم که دکترای فیزیک دارند اطلاعاتشون رو در مورد شیوع سرماخوردگی کرمهای ابریشم در سواحل غنا از کجا آوردن؟ اینه که حتی خود اون طرف هم حتی یک لحظه شک نمیکنه که شاید نباید نظر قطعی میداده. اینطوری میشه که الان هر دانشجوی ترم اول دارقوزآبادی هم جزو فرهیختگان این مرز و بوم به حساب میاد. و البته اصولاً وقتی فرهیختهشدن انقدر آسون شد دیگه کسی هم نمیخواد زحمت باسواد شدن رو بکشه. اینجوری میشه که الان بعد از بیستسال که دانشگاه رفتن مد همهگیر شده، هنوز داریم تو بیسوادی دست و پا میزنیم و اینهمه هم تئوریسین داریم!
حالا که شکر خدا روشنفکریمون هم به معلوماتمون اضافهشده. شدیداً و عمیقاً هم که جوگیریم، میخوایم کلاً از همهٔ دنیا، حتی از خود کسایی که ازشون چیز کش میریم هم جلو بزنیم.
طرف شنیده آزادی بیان چیز خوبیه، الانم فرنگستون دموکراسیه، فکر میکنه الان باید هرکی یک بلندگو بگیره دستش پتهٔ بقیه رو بریزه رو آب. یا مثلاً اعتراض کنه که چرا فحشهاش رو منتشر نمیکنن بقیه هم بشنون.
آزادی جنسی؟ حق فرد بر بدنش؟ فکر میکنه الان تو دنیای مدرن همه مشغول روابط ضربدری و پارالل و سه ضلعی و هشتگوش و غیرهاند. خانواده هم که جوک ساله و مخصوص فرهنگهای بدویه!
اقتصاد آزاد؟ تجارت جهانی؟ بهبه! هر چی میخوای از چین و غیره وارد کن، سودشو ببر. گور پدر صنعت مملکتت. کشاورز؟ دندش نرم، تا یاد بگیره رقابت کنه.
حالا چیز جدید نژادپرستیه. هنوز چشم نداریم افغانی و هندی و پاکستانی رو ببینیم، ولی شهروند جهانی شدیم. مرزها که مهم نیستند. خلیج؟ ای بابا. فارس و عرب نداریم! فرهنگ؟ راستش رو بخواین از اولش هم چیز دندونگیری نداشتیم! تاریخ؟ تمدن؟ ای بابا! این دریوریها رو این یهودیها برامون ساختن!
لوبیا فکرمیکنه احتمالاً آمریکا و کانادا بیشترین تنوع فرهنگی و نژادی رو دارند. مردمشون بیشترین پذیرش رو نسبت به نژادهای دیگه دارند و فرهنگشون بهخوبی فرهنگهای مختلف رو قبول میکنه. ولی یک آمریکایی هرگز نمیگه کشورش براش بیاهمیته. کشور براش حکم مادر رو داره. هرچقدر هم که از شرایطش ناراضی باشه، از مادرش بدگویی نمیکنه. نهایتاً میگه حکومت فعلی خوب نیست. ولی ماها یه چیزی به گوشمون خورده، سریعالسیر داریم میتازیم. لوبیا قبول داره که مرزها چیزی رو تعیین نمیکنند و به هیچ انسانی نسبت به دیگری برتری نمیدن، ولی فعلاً که وجود دارند و محدودهٔ منابع طبیعی مردم و میزان ثروتشون رو تعیین میکنند، دلیلی نداره بهخاطر باج دادن برای بلند پروازیهای کوتاه مدت، ملتی رو از این منابع برای همیشه محروم کنیم. حتی تو خود اتحادیهٔ اروپا، که مدعی پرچم داری نهضت جهانی شدن و برداشتن مرزهاست، شما اگر از یک کشور به کشور دیگه برید، کاملاً حس میکنین که چقدر مردم برای کشورشون و فرهنگ و آداب مخصوصشون اهمیت قایلند.
در مورد تاریخ هم البته واضحه که قطعاً تاریخی که به ما رسیده مجموعهای از درست و غلطه و کلی تحریف شده؛ اصولاً هم تاریخ پربار یا کم بار گذشته دردی رو از ما دوا نمیکنه؛ ولی دلیل خاصی هم نداره که عالماً و عامداً از بین ببریمش. اونهم وقتی که بقیهٔ همون کشورهای پیشرفتهای که قبولشون داریم با چه دقتی از تاریخشون محافظت میکنند و یا مثل آمریکا از هر ساختمون پنجاه سالهای یک بنای یادبود و اثر تاریخی میسازند.
Posted by
Loobia
at
۱:۵۴
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)
|