پدیده مجعول گلوبال وارمینگ:
تا بوده، این لوبیا یادشه که بهار چاقاله بادوم و گوجهسبز در میاد. اولش 15 روز هم مدرسهها تعطیله. تابستون مردم میرن بالا پشت بوم کولرهاشون رو راهمیندازن. مدرسهها هم تعطیله. پاییز برگها میریزه. مردم هم میرن مدرسه.زمستون هم برف میاد. مردم هم دعا میکنن مدرسهها تعطیل شه.
حالا درسته که لوبیا اومده یه جایی که همش بهار و پاییزه. در سال دوهفته تابستونه که شرشر عرق میریزی. ولی کولری در کار نیست. آخه میگن قدیمها همین دوهفته تابستون هم نبوده. آخه گلوبالش وارم شده! بعد یه هفته هم هوا سرد میشه. ممکنه یک بار یه برفی هم بیاد. ولی نه بیشتر از یک ساعت. الان هم که گلوبالش وارمه همون یک ساعتش هم کلّیه! امسال که کلاً دو روز یک کم هوا سرد شد و یه ده دقیقهای هم برف اومد و تمام. پرسیدیم زمستون همین بود؟ گفتن تشریف ببرین سال دیگه بیاین!
بعد لوبیا میگه آخه این گلوبال و اینا چیچیه که نمیذاره اینجا برف بیاد؟ میگن یعنی تو زیاد در یخچال رو باز گذاشتی هوا گرم شده. حالا هرچی لوبیا توضیح میده که بابا جان. در یخچال رو باز کنی که سردت میشه! همه میگن نه! تو فکر میکنی سردت میشه. در واقع گرمت میشه! همش هم بهش میگن تو بیسوادی. لوبیایی. عقلت نمیرسه! الان همهجا گرم شده. همش هم تقصیر توست که انقدر در یخچال رو باز گذاشتی! لوبیا هم که میبینه اینا حرف حساب سرشون نمیشه و با تحقیر و تهدید و پرونده سازی و غیره میخوان حرف خودشون رو به کرسی بشونن، ترجیح داده که دیگه هیچی نگه.
ولی از اونجا که خورشید هیچوقت پشت ابر نمیمونه،شنبه گذشته (یعنی پریروز) در پنجمین ماه بهار، در حالی که لوبیا با تاپ و شلوار کوتاه نشسته بود تو خونه، هی احساس سرما میکرد. بعد همینطور که داشت دنبال منبع سرما میگشت ناگهان اونطرف پنجره چنان تگرگ شدیدی گرفت که اونطرف کوچه رو نمیتونستی ببینی. بعد از نیمساعت که تگرگ بند اومد زمین کاملاً سفیدپوش شدهبود. هنوز ده دقیقه از قطع شدن تگرگ نگذشته بود که دوباره با همون شدت تگرگ شروع به باریدن کرد. و به همین ترتیب تا عصر چندین بار تگرگ با همون شدت بارید. اما این آخر ماجرا نبود! عصر شنبه تگرگ تبدیل به برف شد و یکشنبه صبح همه جا سفیدپوش شدهبود. هرچند که تا ظهر انقدر بارون اومد که همش آب شد، ولی حقانیت لوبیا ثابت شد!
تا بوده، این لوبیا یادشه که بهار چاقاله بادوم و گوجهسبز در میاد. اولش 15 روز هم مدرسهها تعطیله. تابستون مردم میرن بالا پشت بوم کولرهاشون رو راهمیندازن. مدرسهها هم تعطیله. پاییز برگها میریزه. مردم هم میرن مدرسه.زمستون هم برف میاد. مردم هم دعا میکنن مدرسهها تعطیل شه.
حالا درسته که لوبیا اومده یه جایی که همش بهار و پاییزه. در سال دوهفته تابستونه که شرشر عرق میریزی. ولی کولری در کار نیست. آخه میگن قدیمها همین دوهفته تابستون هم نبوده. آخه گلوبالش وارم شده! بعد یه هفته هم هوا سرد میشه. ممکنه یک بار یه برفی هم بیاد. ولی نه بیشتر از یک ساعت. الان هم که گلوبالش وارمه همون یک ساعتش هم کلّیه! امسال که کلاً دو روز یک کم هوا سرد شد و یه ده دقیقهای هم برف اومد و تمام. پرسیدیم زمستون همین بود؟ گفتن تشریف ببرین سال دیگه بیاین!
بعد لوبیا میگه آخه این گلوبال و اینا چیچیه که نمیذاره اینجا برف بیاد؟ میگن یعنی تو زیاد در یخچال رو باز گذاشتی هوا گرم شده. حالا هرچی لوبیا توضیح میده که بابا جان. در یخچال رو باز کنی که سردت میشه! همه میگن نه! تو فکر میکنی سردت میشه. در واقع گرمت میشه! همش هم بهش میگن تو بیسوادی. لوبیایی. عقلت نمیرسه! الان همهجا گرم شده. همش هم تقصیر توست که انقدر در یخچال رو باز گذاشتی! لوبیا هم که میبینه اینا حرف حساب سرشون نمیشه و با تحقیر و تهدید و پرونده سازی و غیره میخوان حرف خودشون رو به کرسی بشونن، ترجیح داده که دیگه هیچی نگه.
ولی از اونجا که خورشید هیچوقت پشت ابر نمیمونه،شنبه گذشته (یعنی پریروز) در پنجمین ماه بهار، در حالی که لوبیا با تاپ و شلوار کوتاه نشسته بود تو خونه، هی احساس سرما میکرد. بعد همینطور که داشت دنبال منبع سرما میگشت ناگهان اونطرف پنجره چنان تگرگ شدیدی گرفت که اونطرف کوچه رو نمیتونستی ببینی. بعد از نیمساعت که تگرگ بند اومد زمین کاملاً سفیدپوش شدهبود. هنوز ده دقیقه از قطع شدن تگرگ نگذشته بود که دوباره با همون شدت تگرگ شروع به باریدن کرد. و به همین ترتیب تا عصر چندین بار تگرگ با همون شدت بارید. اما این آخر ماجرا نبود! عصر شنبه تگرگ تبدیل به برف شد و یکشنبه صبح همه جا سفیدپوش شدهبود. هرچند که تا ظهر انقدر بارون اومد که همش آب شد، ولی حقانیت لوبیا ثابت شد!
|